تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
خورديم ، پهلوى اطاق ما يك حمامى بود ، رفتيم توى حمام ، گرم بود ، درها را وا كرديم عزيز السلطان هم آمد ، شيرهاى حمام را باز كرد و بازى كرد ، بعد آمديم توى باغ ، از خيابانى گردش كرديم ، يك منجلابى بود ، مىگفتند درياچه است ، مرغابى و بچه مرغابى داشت ، بالاى اين درياچه يك اطاق كوچك چوبى ساخته بودند ، به درياچه نگاه مىكرد ، منظر خوبى داشت ، دور او صندلى زيادى چيده بودند با كوركو زنش نشسته قدرى صحبت كرديم و آمديم پائين ، تكليف بود كه زيادتر توى باغ گردش كنم ، چون وقت تنگ بود ، كوركو هم گفت بايد برويم ، سوار كالسكه شده رفتيم براى كارخانه‌ها ، قدرى كه رانديم رسيديم به كارخانه ، پياده شده رفتيم توى كارخانه كارخانه‌هاى بزرگ و كوچك متعدد خيلى بود ، زن و مرد و دختر زيادى در اين كارخانه‌ها كار مىكردند ، چرخ‌هاى زياد ، ديگ‌هاى بزرگ داشت ، پشم مىريسيدند ، مىبافتند ، پنبه را مىريسيدند و مىبافتند و ريسمان مىكردند ، زيرپيراهنى درست [ 155 ] مىكردند ، جوراب ، پارچه‌هاى روى ميز و چيزهاى ديگر پتو و غيره و غيره درست مىكردند ، بسيار كارخانه‌هاى معتبرى است ، جمعيت كارگر هم حساب ندارد ، يك كارخانه بزرگ رفتيم كه ته كارخانه هيچ پيدا نبود و به‌قدرى جمعيت كارگر توى كارخانه بود مثل مورچه از صداى چرخ بخار و اين‌همه جمعيت آدم كر مىشد ، اگر ده دقيقه آدم توى اين كارخانه مىماند حكما مغزش پائين مىآمد ، هواى كارخانه‌ها هم گرم بود . بعد رفتيم مرتبه دويم و سيم چهارم اين كارخانه ، آنجا زنها نشسته بودند و بعضى اسباب‌ها را كه اين كارخانه‌ها درست مىكند مىدوزند با چرخ ، اما چرخ پائى و دستى نيست با بخار چرخ را حركت مىدهند ، اينها مىدوزند همينطور اين سه مرتبه بالا زن و دختر نشسته بود و كار مىكرد ، هرچه نگاه كردم كه توى اين زنها يك زن خوشگل پيدا كنم نبود ، اقلا دو هزار زن در اين كارخانه كار مىكند ، توى اينها يك زن نبود كه خوب باشد تمام زرد و رنگ پريده بودند ، از شدت كار تمام زنها بىمصرف و زرد هستند ، اين بيچاره‌ها در بيست و چهار ساعت 9 ساعت بايد كار كنند ، اداره اين كارخانه خيلى معتبر است ، تمام خرج اين عملجات و كارخانه بر عهده اين صاحب كارخانه است ، به‌قدر دويست نفر ميرزا و ثبات و كاركن دارد ، اگرچه از روى تحقيق تفصيل اين كارخانه نوشته خواهد شد ، اما آنچه تحقيق شد ، بعد از وضع مخارج و مزد عملجات و كارگرها سالى دويست هزار تومان عايد جيب صاحب كارخانه مىشود . از يك كارخانه كه بيرون مىآمديم تصور مىكرديم كه مىرويم به راه‌آهن ، قدرى كه مىرفتيم مىديديم كه كوركو ما را برد به كارخانه ديگر