مرتبه تكتك ساختهاند و آنجا منزل دارند ، كوچههاى راست وسيعى دارد ، شهرى شده است ، سواى اين خانههاى عملجات بعضى عمارات و خانههاى خوب هم اين صاحب كارخانه ساخته است كه هركس بيايد اينجا و بخواهد منزل نمايد كرايه مىدهد ، [ 153 ] دودكشهاى زياد از اين كارخانه پيداست و دود مىكند . در اين مدت سى و دو سال اينجا شهرى شده است ، ذغال « 154 » زيادى هم كه از كارخانه زياد آمده است توى كوچهها عوض شن ريختهاند ، خيلى مقبول شده است . از گار سوار كالسكه شده رانديم رسيديم به يك عمارت چوبى كه تمامش را از چوب ساختهاند ، اسم اين عمارت ازيل است ، ازيل يعنى پناهگاه دخترها و زنها ، اين عمارت را ويطروس صاحب كارخانه از پول خودش ساخته و خرجش را از خودش مىدهد ، براى بچههاى كوچك و بزرگ اهل اين كارخانه كه در اينجا كار مىكنند ، بچهها تحصيل كنند و پدر مادرشان آسوده باشند . اول وارد طالار بزرگى شديم ، تختى گذارده بودند ، من روى تخت نشستم ، كوركو ، زنش پهلوى من نشستند ، امين السلطان و سايرين هم توى اين طالار ايستاده بودند ، اين طالار تمامش پر از بچههاى مختلف بود ، صف اول بچههاى پنجساله و ششساله بود كه بچه چهارساله هم در ميان آنها بود ، صفهاى بعد بچههاى نهساله ، ده ساله بودند ، هردسته هم يك زن معلمه جلوشان ايستاده بود ، با اين بچهها بازى مىكردم و دست به صورتشان مىزدم و تماشا مىكردم ، قدرى كه گذشت دستهبهدسته اين بچهها بهطور مشق و قاعده زن معلمشان جلو آن دسته مىافتاد و از جلو ما بهطور دفيله مىگذشتند ، و دست همديگر را گرفته مىرفتند ، خيلى مقبول بود ، معلمشان هم اغلب خوشگل بودند ، دسته آخرى كه رد شدند يك زنى پيانو مىزد و اين دسته به حالت رقص و ساز از جلو ما رد شدند و طالار خالى شد ، از طالار كه بچهها بيرون رفتند تمام رفتند هركدامى به اطاقها و جاى خودشان ، ما هم برخاسته رفتيم به تماشاى اطاقها ، اول داخل اطاق بچههاى سه ساله و چهارساله شديم ، چون حالا وقت تحصيل اينها نيست ، درين اطاق ميزهاى دراز و كوچك و صندلىهاى كوچك گذارده اسباب بازى اينها را فراهم آوردهاند ، يك سمت اطاق را هم براى بازى خالى گذاردهاند ، تمام ملزومات بازى از عروسك و گاهواره ، اسبابهاى مقوائى كه روى زمين بكشند و غيره و غيره براى اينها حاضر بود و زن معلمهشان هم ايستاده بود و به اينها بازى ياد مىداد ، اين بچهها مثل بچههاى جن كوچككوچك ، ريزهريزه باهم بازى مىكردند و جيرجير مىكردند ، خيلى مقبول و
هامش
( 154 ) . اصل : زغال