خوش وضع و قشنگ بودند ، بعد رفتيم به اطاقهاى ديگر كه طبقهبهطبقه براى اطفال ساختهاند كه در آنها بچهها نقاشى مىكردند ، مشق مىكردند و زبان مىخواندند و تحصيل علمهاى حسابى مىنمودند ، آنجا را هم گردش كرديم ، تمام مرتب و منظم بود .
اينهمه خرج براى تحصيل اينها است و آسودگى پدر و مادرشان كه از صبح تا عصر كه كار مىكنند ، از بابت بچههاشان آسوده باشند همه كار فرنگيها از روى قاعده است ، مثلا بازى اين بچههاى كوچك براى اين است كه ديگر در كوچه و باغ بى خود نروند و حركت بىقاعده نكنند ، خلاصه جاى عالى بود ، اينجاها را كه تماشا كرده آمديم بيرون ، سوار كالسكه شده ، اين جمعيت مرد و زن هم [ 154 ] اطراف ما را گرفته مىآمديم . اما مرد و زن اينها جور غريبى هستند ، مردهاى مهيب دارد ، زنهاى خوشگل دارد ، اما به واسطه كار و زحمت بيچارهها رنگهاى زرد و پريده داشتند ، خلاصه آمديم ، رسيديم به عمارتى كه يك اطاق بزرگ داشت ، اين اطاق تماشاخانه اين كارخانه است كه در آنجا بازى درمىآوردند ، در اين اطاق براى ما و ساير نهار چيده بودند ، يك ميزى براى ما توى سن گذارده بودند ، سه ميز ديگر هم پائين خيلى دور تر از ما براى فرنگيها و ايرانىها چيده بودند دور بود اما به ما پيدا بود سر ميز ما كوركو ، زن كوركو ، امين السلطان ، عروس كوركو ، دختر برادر كوركو ، جنرال مدم حاكم ورشو ، زن جنرال مدم ، خواهرزاده مدم ، مادموازل كاپهر ، زن نايب الحكومه همان سبيلو ، پاپف ، جنرال پروك ، زن رئيس ژاندارم ، خواهر زن رئيس ژاندارم كه خيلى پير و شوهر نكرده بود نشستيم به نهار ، آن ميزهاى پائين را هم فرنگيها و ايرانىها نشسته ، همه ايرانىها بودند ، عزيز السلطان بود ، حاجى لله و غيره و غيره ، چون روسها با آلمانها بد هستند كوركو و پاپف و سايرين مضمون براى صاحب كارخانه كه نهار حاضر كرده بود و آلمانى است مىگفتند امروز عوض كارخانه بچهها را اكسپزسين كرده است مىخنديدند و مضمون مىگفتند ، در حقيقت نهار را هم ديردير مىآوردند ، يك خوراك آوردند گمان كردم گوشت است تكه برداشتم و گذاردم تا گذاردم ديدم چيز بد كثيفى است و كم مانده است كه قى كنم ، بيرون هم نمىتوانم بياورم ، ناچارا فرودادم و تندتند روى او گيلاس مىخوردم كه قى نكنم ، هلو هم بود خوردم ، بالاخره نهارى خورديم ، بعد سواره شده رفتيم به پارك اين صاحب كارخانه زمين منجلابى بوده پارك كرده است ، بد باغى نيست ، عمارت چوبى ساخته است ، آنجا هم عصرانه و ميوه هلو گيلاس چيز زيادى حاضر كرده بودند ، مردم ريخته مىخوردند ، ما هم
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٩٤