تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
اگوست ) پادشاه آخر لهستان كه بعد از او روسها اينجا [ را ] گرفتند ساخته است ، خيلى خيلى نقل دارد ، طالارها ، اطاقها تمام ستون‌ها از سنگهاى مرمر و سماق به رنگ‌هاى مختلف دارد كه خيلى قيمتى است ، پرده‌هاى نقاشى بسيار ممتاز از سلاطين قديم كه كار ( باچرلى ) نقاش معروف ايطالياست دارد كه هر پرده ده هزار تومان پنج هزار تومان ارزش دارد خيلى كهنه و كار قديم است ، مجسمه‌هاى مختلف از سنگ مرمر در روى طاقچه‌ها و بخارى و روى پايه‌ها بود ، از مجسمه ( جوپىتر ) و غيره كه خيلى نقل داشت ، يك ميز چينى بود كه روى چينى را نقاشى كرده بودند به وضع‌هاى مختلف كه اين ميز هم از ( آستانيلا اگوست ) بوده است ، بقدرى خوب نقاشى كرده و چيز عالى قيمتى است كه ده هزار تومان آن ميز قيمت داشت . تمام اين اسبابها از آن پادشاه لهستان است كه به دست روسها آمده است . الحق عمارت عالى مجللى بود ، امين الدوله هم كه اينجا منزل داشت آمد پيش ما . بعد از گردش عمارت سوار كالسكه شده امين الدوله را هم جلو خودمان نشانديم باز توى پارك گردش كرديم ، اين پارك عمومى است ، عصرها مىآيند مردم در اين باغ گردش مىكنند ، حالا هم خيلى جمعيت زن و مرد و زنهاى خوشگل داشت ، گردش كرده از جلو دو سه قراولخانه سرباز و سوار كه در اطراف اين عمارت است گذشته آمديم به عمارت خودمان ، امشب هم در ساعت ده از ظهر گذشته بايد برويم به خانه كوركو كه مجلسى از مرد و زنهاى نجيب ورشو فراهم كرده است گردش كنيم و چاى بخوريم و مراجعت كنيم ، يك درخت بسيار قوى در اين عمارت بل‌ورد است كه گلهاى قرمز دارد ، اين باغ بواسطه زيادى درخت [ 126 ] و رطوبت زياد خيلى پشه دارد كه آدم توى باغ كه راه مىرود پشه آدم را تكه‌تكه مىكند . ديروز كوركو بعضى از صاحب‌منصب‌ها را توى اين عمارت معرفى كرد ، يك صاحب‌منصب غريبى توى آنها ديدم كه خيلى نقل داشت و بلند و قوى بود كه در هيچ جا اينطور آدم نديده بودم ، از پهلوان يزدى بزرگ‌تر و قوىتر بود ، با اين بلندى و گندگى اجزاى بدنش خيلى مناسب بود از آدمهاى اينجا و همراهان ما حتى خود من كه پهلوى او مىايستادم مثل آغا محمد خان بود پهلوى من ، خيلى نقل داشت و كم اينطور آدم بلكه هيچ ديده نشده است . اينجا هفت هشت دانه قو ديدم كه توى جزيره بودند و تخم گذارده بودند و روى تخم خوابيده بودند ، عزيز السلطان هم ميل داشت كه با ما به خانه حاكم بيايد ، شام كه خورد روى رختخوابش دمر افتاد و هى مىگفت مىآيم و نمىآيم تا در ميان همين مىآيم و نمىآيم خوابش برد و خوب شد كه خوابيد و نيامد ،
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 163 | ناصر الدين شاه قاجار