اينجا منزل دارد ، همه راحت و خوب هستند از گار كه حركت كرده رو به شهر مىآمديم از يك پل آهنى عريض بسيار بزرگ ديوارهدار مسقف بسيار طولانى خوبى گذشتيم كه اين پل روى رودخانه ويستول واقع است ، خيلى عظيم پلى است ، حاكم مىگفت اين پل را نيكلا ساخته است ، يك پل هم مقابل اين همينطور ديديم كه از روى آن راهآهن مىگذرد ، از روى اين فقط يك خط ترانواى داشت ، حقيقت اين است كه پل بسيار خوبى است .
روز سهشنبه 27 رمضان :
يك سربازخانهايست پهلوى عمارت زمستانى امپراطور در پطر كه به عمارت چسبيده است و اسم او پرابراژنسكى است كه سربازهاى مستحفظ مخصوص امپراطور آنجا هستند . امروز كه سهشنبه 27 رمضان بود ، صبح از خواب برخاستم ، رخت پوشيده قدرى توى اين باغ گردش كردم ، آخر اين باغ مىخورد به ديوار چوبى كه اين باغ را با پارك عمارت لازنسكى مجزى مىكند . اين باغ درياچههاى كوچك و آبهاى مختلف در اواسط و اواخرش دارد كه پلهاى زيادروى آنها دارد اما آبهايش « 124 » بسيار كثيف و زرد و بد دارد كه دور آن آبها نمىتوان رفت كه آدم دست بزند ولى اطرافش چمن و گلهاى رنگارنگ بسيار خوب دارد ، خلاصه خيلى گردش كرديم . اين باغ و باغ عمارت لازنسكى درختهاى « 125 » كهن دارد كه بسيار قوى و مثل درختهاى قوى جنگل مازندران است . نريمان خان را از وينه براى پيش رفتن آنجا خواسته بودم ، امروز وارد شد آمد پيش ما ، گفت امپراطريس خيلى سخت ناخوش است و امپراطور اوقاتش تلخ است و حالا نمىتوان رفت به وين بايد به وقت رفت ، ما هم همينطور قرار داديم كه به همان وقت سابق خودمان كه معين كرده بوديم ، اينجا هم عجالتا كه جاى راحت آسوده خوبى داريم هفت هشت روز در ورشو خواهم ماند .
بعد آمديم توى اطاق نهار خورديم ، نهار كمى خورديم ، يعنى چيزى هم نبود كه بخوريم ، اعتماد السلطنه كتابى خريده بود اينجا سر نهار مىخواند ، تاريخ و شرح احوال شارل دهم پادشاه فرانسه بود ، خوب كتابى است . در ساعت دو از ظهر گذشته بايد برويم به اكسپزسين زنها ، در سر ساعت جنرال كوركو آمد ، با جنرال در يك كالسكه نشستيم ،
هامش
( 124 ) . كذا
( 125 ) . اصل : درختهاى كهن اين باغ و باغ عمارت لازنسكى