تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
از فوج بحرى و فوج خاصه ، اجزاى مدرسه و غيره و غيره كه همه را امپراطور مىگفت اين كدام فوج است ، اين كدام فوج است . پشت اين افواج مردم شهرى ايستاده بودند و هورا مىكشيدند ، خيلى خوب طورى افواج ايستاده بودند . اين خيابان معروف به خيابان نفسكى است . خلاصه آمديم تا رسيديم به در عمارت زمستانى امپراطور كه در آن دو سفر هم اينجا منزل كرده بوديم ، پياده شده با امپراطور از پله‌ها بالا [ 106 ] رفتيم . توى اين عمارت ديگر از پيشخدمت و صاحب‌منصب و اهل دربار و اهل نظام و اهل قلم و غيره با لباسهاى مشعشع بسيار عالى ايستاده حاضر بودند ، امپراطور همه را معرفى كرد تا رسيديم به طالار بزرگ كه امپراطريس زن امپراطور با ده بيست نفر از خانم‌هاى معتبر محترم ايستاده بودند ، با امپراطريس دست داديم ، بعد امپراطريس هم ساير خانمهاى محترم را معرفى كرده با آنها هم دست داده تعارف كرديم ، بعد با امپراطور و امپراطريس سه نفرى آمديم توى اطاقى كه براى منزل ما معين كرده بودند ، سه نفرى خلوت قدرى ايستاده بعد امپراطور و امپراطريس رفتند و من در اطاق خودم همينطور با لباس رسمى نشستم . امپراطريس از آنوقت كه ديدم پيرتر شده ، دندانهايش زرد شده ، صورت لاغرى دارد اما زن محترم و امپراطريس و مادر وليعهد و خيلى شأن دارد . وليعهد هم جوان بسيار خوب خوشروى خوشگلى است ، هجده سال دارد كه خيلى شبيه است به بچه تركمان‌ها ، از عجايب اين است كه هواى امروز صاف و آفتاب و بىابر و بسيار ملايم و خوب بود كه اهل پطر مىگفتند ما هواى به اين آرامى در تمام اوقات پطر نديده بوديم ، خلاصه قدرى كه در اطاق خودمان نشستيم با اميرال پاپف از چند اطاق گذشته آمديم پائين سوار كالسكه شده دو نفرى رفتيم ديدن امپراطور ، رسيديم به پله عمارت امپراطور ، آنجا پياده شده رفتيم بالا ، امپراطور و امپراطريس جلو آمده استقبال كردند ، رفتيم توى اطاق نشستم ، امپراطريس ، امپراطور ، وليعهد ، پسرهاى ديگر امپراطور همه نشسته بودند . به زبان فرانسه به امپراطور گفتم درست من نمىتوانم فرانسه بعضى مطالب‌ها را حالى كنم مترجم لازم است ، اصرار كردند كه خيلى خوب مىدانى ، گفتم خير ، بالاخره فرستاديم شلكنف آمد ، به‌قدر نيمساعت همه‌جور صحبتى كرديم . امپراطور اگرچه نوشته بودم گردن كلفت و خوش‌بنيه هستند ، اما صورت امپراطور خيلى چين دارد ، با اين سن نبايد اينقدر صورتشان چين داشته باشد ولى مزاجا بسيار خوب و خيلى قوت دارند ، ريش زرد كمى هم دارند ، دفعهء اول كه با امپراطور از پله‌ها بالا مىآمدم شمشيرم توى دستم بود ، ديدم يك چيزى توى دستم افتاد ، فهميدم كه از شمشير خودم است ، يواش بدست راستم داده