تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨

روز چهارشنبه 21 [ رمضان ] :

امروز در مسكو توقف است ، امشب شام را همه در اينجا مىخوريم و بعد مىرويم به سمت پطرسبورگ . صبح را از خواب برخاستم ، نهار را هم در اينجا خورديم ، بعد از نهار رفتيم به حمام ، عزيز السلطان هم امروز دو سه مرتبه رفت بازار خريد كرد . غلام شاه ميرزاى پسر بهمن ميرزا را امروز ديدم به حضور آمده بود . جوانك تلخى است ، در اينجا تحصيل مىكند ، اين كرملين يك قلعه‌ايست در حقيقت دروازه دارد ، توپ دارد ، مزغل دارد ، ارگ بزرگى است . يك نوع پرتغال در اينجاها دارد كه مغزش هم قرمز است پيش نوشتيم رفتيم به حمام ، بلى رفتيم به حمام ، خيلى هم دور بود ، كالسكه نشستيم ، ميرزا محمد خان هم پهلوى ما نشست ، حمامى بود ، فرش كرده بودند ، خزانه مرمرى داشت دراز ، دو شير يكى آب گرم يكى آب سرد ول كردند تا خزانه پر شد ، يك دوش هم بود كه آب از آنجا مىآمد ، اكبر خان و حاجى حيدر هم در حمام لخت شده بودند ، اول حمام سرد بود ، شير آب گرم را ول كرديم بخار كرد ، خوب بود ، قدرى گرم شد ، خودمان را شسته بيرون آمديم ، نمازى خوانده در كرملين [ 103 ] بعد عكس انداخته از آنجا رفتيم به موزه گردش كرديم ، اما حالا كه اين روزنامه را ابو الحسن خان مىنويسد هنوز نه عكس انداخته‌ايم نه موزه رفته‌ايم . از بس فرصت نداريم مساعده روزنامه را مىنويسيم ، شايد هيچ عكس هم نيندازيم يا موزه را هم نبينيم . قبل از وقت است كه اين روزنامه نوشته مىشود . بالاخره برخاسته به موزه رفتيم ، موزه دو مرتبه بالا و پائين است كه اسباب چيده‌اند ، صاحب‌منصبهاى روس تماما و آدمهاى خودمان ، عزيز السلطان و غيره بودند . بالا و پائين را گردش كرديم ديركتر « 110 » موزه مرد ريش‌سفيد قد بلندى است ، اسمش قلمونوف است . آن دو دفعه هم كه اينجا آمدم مستحفظ موزه همين بود ، امروز هم از نزديك با ما حرف مىزد ، دهنش هم بوى بد مىداد ، يك ريش‌سفيد ديگر هم بود كه معاون اين ديركتر بود ، هردو با من حرف مىزدند . چيزهاى قديم و تعارفات سلاطين قديم و اسباب‌هاى كهنه مثل تخت فيروزه كه شاه عباس هديه فرستاده و بعضى زين و برگ‌ها كه سلطان عثمانى فرستاده در اين موزه بود . تفصيل اينجا را مفصل در روزنامه سابق نوشته‌ام ، خيلى پائين و بالا گردش كرديم . امين السلطان هم در اواسط گردش رسيد ، رفته بود بازار بعضى چيزها خريده بود . از آنجاها كه خلاص شدم آمدم عمارت ، عكاسى حاضر شده بود كه
هامش
( 110 ) .Directeurرئيس - مدير ( فرهنگ فرانسه - فارسى ، سعيد نفيسى ) .