جلو طالار ديگر كه به باغ نگاه مىكرد . آنجا قدرى نشسته با صاحبمنصبها تعارفى كرديم ، بعد آمديم اطاق خودمان ، يك ربع طول كشيد كه باز جانشين آمد گفت بايد برويم تماشاخانه ، با جانشين از پله پائين آمده سوار كالسكه شديم ، شلكنف هم جلو ما و جانشين نشست . و با همراهان رفتيم ، تماشاخانه دور بود ، وارد شديم ، در لژ مخصوص خودمان نشستيم ، جانشين در سمت راست ما ، اميرال پاپف هم در دست چپ ما نشستند ، امين السلطان را هم پهلوى پاپف نشانيديم صاحبمنصبهاى نظامى و غير نظامى تفليس و غيره هم بودند ، توى صحن تماشاخانه روبروى ما ايستاده بودند ، با آنها تعارفى كردم ، پرده كه بالا رفت آنها هم نشستند . يك دسته آكتر ، آكتريس مخصوص همين تماشاخانه از پاريس آورده كه بازى دربياورند . وضع اين تماشاخانه را آن دفعه كه آمده بودم در نظرم بود تماشاخانه كوچكى است و گرم است ، دو مرتبه دارد . حالا خيال دارند يعنى مشغولند تماشاخانه جديد بزرگى بسازند . آن تماشاخانه كه ساخته شود عمل تماشاخانه تفليس خوب خواهد شد . زنهاى محترمين روس و گرجى تفليسى با لباسهاى رسمى نشسته بودند . دو زن ايرانى هم از خوانين [ 84 ] گرجستان نشسته بودند ، يك مادر بود كه پير بود يك دختر هم داشت ، دختر نه چندان بد گل بود نه چندان خوشگل ، روهم نمىگرفتند . دو پرده بالا رفت . چون صبح بايد برويم ، بعد از دو پرده برخاستيم آمديم در باغى كه متعلق به خود همين تماشاخانه است ، باغ كوچكى است ، اما خيلى مقبول و قشنگ است ، چادرى زده ميوه و بستنى حاضر كرده بودند . پرنس بعضى از زنهاى محترمين را آورد معرفى كرد ، از آن جمله زن وزير عدليه بود . زن بسيار خوشگل مقبول بلندقد تنومند رساى خوبى بود ، پهلوى ما نشست قدرى صحبت كرديم و بستنى خورده غليانى كشيده ، و برخاسته با پرنس در كالسكه نشسته آمديم منزل و خوابيديم اشخاصى كه از ايرانى و فرنگىها سر ميز شام با ما نشسته بودند از اين قرارند : « 94 »
( 1 ) پرنس دندوكف كرساكف
Le General aide de camp prince Dondoukoff Korssakoff .
( 2 ) جنرال پوپف آجودان امپراطور .
Le General aide de camp Popoff
( 3 ) امين السلطان
( 4 ) امين الدوله
هامش
( 94 ) . در متن در شمارهگذارى اسامى به تناوب اشتباه شده است ، بطوريكه آخرين شماره « 34 » است در صورتى كه اسامى نوشته شده ، 29 نفر هستند .