بودند يك دسته موزيكانچى روسى بود همهء بارهاى ما و مردم و همهء ايرانيها بودند ، سواى محقق كه عرض كرد از وينه باز او را به چاپارى به تهران بفرستم و عكس خودم را براى حرمخانه و غيره بدهم ببرد به او گفتم مثل سفر سابق فرنگستان گويا باز عقب بمانى ، آن بود كه رفت از وينه ، تلگرافى از او در قاصد يورت رسيد كه در حاجى طرخان ناخوش شد و مانده است و احتمال دارد كه در ماه رمضان اگر به تهران برسد ، حقيقتا بسيار بسيار چيز خندهدارى شده است .
خلاصه شب را با تزلزل خاطر خوابيدم ، بسيار كم ، صبح برخاستم ، هوا خوب بود ، اما در افق ابرهاى سياه گاهى پيدا مىشد كه مايهء وحشت بود ، باز هرطور بود در وسط دريا شب كرديم ، غروبى از آبشاران بادكوبه گذشتيم كه يك تنگهء بسيار بدى است . اطراف سنگ و جزيره دارد كه خيلى احتياط [ 373 ] دارد گذشتن از اينجا . اما الحمد لله تا روشن بود گذشتيم و كشتى حقيقتا بسيار بسيار خوب راه مىرفت . تند و خوب ، ساعتى 4 فرسنگ راه مىرفت يعنى كمتر ، سه فرسنگ و نيم ، يقينا مىرفت ، دو سال است اين كشتى را در انگليس ساخته و به اين دريا آوردهاند ، زالوسكى وزير مختار اطريش هم كه تازه مأمور ايران است از وينه همراه است و در توى كشتى است .
خلاصه شب شد بعد از شام خوابيدم اما بههيچوجه خوابم نمىبرد ، اولا يك همسايهء بدى داشتم . زنجيرهاى دور كشتى كه متعلق به سكان است كه كشتى را با سكان متصل به راهنمايى قطب مىچرخانند به سمت نقطهء مقصود و در چرخاندن سكان زنجيرها حركت كرده يك صداى بدشومى احداث مىشود ، گاهى مثل آواز مرغهاى كوچك ، گاهى مثل قورباغه ، گاهى مثل گاو ، گاهى مثل اشخاصى كه زخم خورده يا ناخوش بد هستند ناله مىكرد و اين صدا متصل بود . ثانيا از اول شب دور افق برهم خوردگى پيدا كرده باد مىآمد و ابرهاى سياه پيدا شده بود ، در همه جا احتياط طوفان و برهم خوردگى دريا بود ، هر قدر غلطيدم خوابم نبرد ، گاهى برمىخاستم از پنجره به دريا
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 269
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٢٦٩