تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
نگاه مىكردم ، مىديدم آب دريا خيلى بالا آمده و موجهاى بزرگ پيدا شده است ، بيشتر به خيال مىافتادم ، باز دراز مىكشيدم ، كم‌كم كشتى بناى حركت و تكان را گذاشت و ما را مىغلطاند . بالاخره الى صبح خوابم نبرد برخاستم ، نماز صبح را كرده قدرى راه رفتم ، به عرشه كشتى بالا رفتم ، دريا را تماشا كردم ، آفتاب كه درآمد كم‌كم هوا رو به آرامى گذاشت و باد مساعد از طرف روبرو مىآمد . ابرها هم متفرق شدند . هوا اعتدالى پيدا كرد ، آمدم پايين ، باز رفتم بخوابم دراز كشيدم ، يك ساعت و نيم خوابيدم ، بعد برخاستيم ، باز گردش مىكردم ، هوا بسيار خوب شده بود . درياى آرام خوب ، بسيار شكر خدا را كرديم ، ناهار خورديم . در اين بين اميرال پيغام فرستاد كه سواحل گيلان پيدا شد ، بسيار مشعوف شدم ، آمدم بالاى عرشهء كشتى ، با دوربين تماشا كردم ، سواحل را ديدم ، كم‌كم برج انزلى كه 6 سال قبل به حكم ما ساخته شده است با يك باغ بسيار خوب پيدا شد ، رفتيم تا در ساعت ظهر به لنگرگاه [ 374 ] بندر انزلى رسيديم . كشتى لنگر انداخت ، همهء مردم در ساحل ايستاده بودند ، اگرچه آمدن ما را فردا كه روز پنجشنبه 24 است مىدانستند ، كرجيها انزلچى آمدند رسيدند دور كشتى را گرفتند ، كشتى بخار مخصوص ما كه در انزلى است قدرى دير رسيد ، چون نمىدانستند امروز مىرسيم آتش نكرده بودند . مهدى قلى خان ، امين السلطنه ، شاهزاده ، طولوزون ، چند نفر ديگر به كرجيهاى انزلچى نشسته رفتند به انزلى ، ليكن كرجى را آب دريا خيلى بالا برده پايين مىانداخت ، ما به قدر يك ربع ساعت در كشتى مانديم تا كشتى بخار ما رسيد ، آوردند ، به كشتى بزرگ وصل كردند ، تخته پل انداختند رفتيم ميان كشتى خودمان با همهء نوكرها و غيره . جنرال كوشلوف مهماندار ، ميلوتين ، اميرال و غيره آمدند به كشتى ، وداع كردند ، مرخص شدند ، كمال التفات از هر جهت به آنها شد . حكيم الممالك در كشتى روسها ماند كه بارها را از عقب بفرستند ، ما رانديم براى ساحل . در كشتى كلب حسين