تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
بعد ساماشكى ، بعد شامايورت ، بعد زاخانيورت ، بعد آلخان‌يورت ، بعد گروزنوآى كه منزل بود 1819 عيسوى يرملوف سردار ساخته است . امروز 14 فرسنگ راه آمديم .

روز يكشنبه 20 [ الى چهارشنبه 23 ] رجب :

از گروزنوآى حركت شد ، در ساعت ده قبل از ظهر به راه افتاديم ، دو فوج تمام سر راه ايستاده سلام زدند ، اورّا كشيدند ، جمعيت هم زياد بود ، از قصبه خارج شديم ، صحرا مثل ديروز است ، از علف هرزه و خار زياد و گل ختمى زرد ، قرمز و ساير گلها مخلوط است ، گاهى بالمره خار مىشد ، گاهى مخلوط به گل و جنگل كم و بوتهء زرشك و غيره [ 366 ] . دست راست به مسافت نيم فرسنگ تپه‌ها بود كه جنگل داشته اما انبوه نبود ، پشت تپه‌ها به فاصلهء دو فرسنگ ، سه فرسنگ منتهى به كوه رشته بزرگ قفقاز مىشود و دست چپ هم به فاصلهء دو سه فرسنگ دور تر تپه و ماهور بود تا به اوماخان يورت رسيديم كه ناهار آنجا خورده شد . يعنى بعد از يك آبادى و چاپارخانه كه اسب عوض شد به اينجا رسيديم و از رودخانهء ارقون گذشتيم . پل خوب آهنى داشت ، آبش زياد بود ، اما گل‌آلود [ و ] بد ، اينجاها كلا طايفهء چچن مىنشيند ، ديگر قزاق اينجاها مسكن ندارد ، سربازخانه و محكمه روسها اينجا داشتند ، يك فوج سالدات و قزاق ساخلو هستند ، در چادرى كه براى ما در ميان آبادى زده بودند و اسباب ميز و ناهار حاضر كرده بودند پياده شديم ، هوا خيلى گرم بود ، جمعيت زيادى از هرجور بودند ، روس ، قزاق ، چچن ، لزگى و غيره و غيره . زنهاى چچنها خوشگل بودند و يك چارقد بزرگ سياه رنگى اغلب در سر داشتند ، قبا و شلوارشان به ارمنى و غيره مىماند . اسباب نقره زياد ، زنها و دخترها زينت خود كرده بودند . لباس اين زنها به چند طايفه مىماند ، هندى ، گبر ، تركمان .