تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
ژان دساكس پسر عموى امپراطور كه صاحب‌منصب است در قشون ، نشست . بعد از آن پرنس دوويمار از خانوادهء سلطنت زيردست امپراطور پرنس برونزويك آلمان كه در خدمت امپراطور است . بعد آرشيدوك له‌اوپولد پسر عموى امپراطور ، همهء وزراى دربار از وزارت جنگ ، داخله ، خزانه ، علوم ، نايب وزير امور خارجه و غيره و غيره همه بودند . سپهسالار ، ملكم خان تازه از برلن آمده بود ، كار داشت ، باز مىرود برلن . [ 335 ] ، سر شام حاضر بود . محسن خان ، عضد الملك ، مهدى قلى خان ، امين السلطنه ، امين الملك ، شاهزاده صندوق‌دار ، آجودان مخصوص . قريب صد نفر در سر سفره بودند ، شام بسيار خوبى خورده شد . حكيم الممالك پشت سر ما ايستاده بود براى خدمت بعد از شام در اطاق ديگر آمده همه صحبت مىكردند . هركس با كسى ، من و امپراطور هم گاهى با اين ، گاهى با آن حرف مىزديم تا رفتم به اتفاق امپراطور به منزل . امپراطور برگشت . بعد ما سوار شده به تماشاخانه رفتيم . اين تماشاخانه را ده سال است كه همين امپراطور ساخته است ، بسيار قشنگ و خوب و عالى تماشاخانه‌ايست . به علت گرمى هوا در اين فصل عادتا بايد بسته شود . ليكن امپراطور شبى هزار تومان خرج مىكند و ضرر مىكند . اهل تماشاخانه را محض تشريفات و ديدن ما نگاه داشته است . نشستيم ، جمعيت زيادى بود ، مجلسهاى خوب از باله و رقصهاى بسيار بسيار خوب و تماشاهاى عجيب دادند ، خيلى خوب بود . رقاصهاى زياد بسيار خوشگل خوش‌لباس ، همه زن و دختر هستند . موزيك و ساز اين تماشاخانه را هم در هيچ جا نشنيده بوديم ، بسيار ساز خوب مىزنند . اغلب پيشخدمتها بودند ، سپهسالار ، عضد الملك ، دو نفر هم از شاهزاده‌هايى كه سر شام بودند پيش ما نشسته بودند . بعد از اتمام مجلس برخاسته به منزل رفتم . هواى وينه خوب است ، سرد است ، جلو خان عمارت ما يك ميدانى است كه همان دو مجسمه برنز كه نوشتم گذاشته شده است و باغچه‌بندى از چمن و گل دارد و دروازه