تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧

روز شنبه 5 [ رجب ] :

از عمارت بيرون رفتيم ، بعد از ناهار در خود عمارت گردش كرديم الى خزانه دولتى ، گرانويل مهماندار كه خودش هم خزانه‌دار است و هم عمارات سپرده به اوست حاضر بود ، راهنمايى مىكرد و چند نفر ديگر كه هريك از اطاقهاى جواهر و غيره سپرده به آنها بود آنها هم بودند . چند پله خورده در طبقهء پايين عمارت خزانه و موزه بود . اطاق به اطاق گشتيم ، همهء اشياى نفيسه و غيره را با سليقهء تمام پشت آينه‌ها گذاشته‌اند ، هريك درى علىحده دارد كه قفل « * » است ، بعضى اشيا را كه مىخواستم درست نگاه كنم خزانه‌دار كليد انداخته در را باز مىكرد ، تماشا مىكردم و در همين عمارت از اسباب قديمه مثل سكه‌هاى قديم و اشيا و طلا و نقره و غيره و اسباب كهنه كه از زيرزمين و غيره درآورده‌اند ، گذاشته‌اند ، اسباب يشم و ظروفى كه از سنگهاى معدنى كه از يشم اعلاتر است و رنگ‌به‌رنگ كه در حقيقت مثل جواهر است خيلى است ، حتى يك كشكول درويشى هم ديده شد . يك دوات بزرگ يك پارچه زمرد ديدم كه حقيقتا بسيار چيز نفيسى بود و در ميان جواهرات دولتى كه در وسط يك اطاق كوچكى يك ميزى بزرگ كه دورش آينه يك پارچه بود ، گذاشته بودند و ميان آن مثل تركيب ترنج از مخمر ساخته جواهرات را دور آن نصب كرده بودند . از بيرون پيچى داشت ، وقتى كه مىپيچاندند اين جواهرات چرخ مىخورد ، خوب تماشا مىداد ، مرواريدهاى درشت تسبيحى بود ، الماسهاى خوب با ياقوتهاى خوب ، زمرد خوب ، اگرچه كم بودند اما تميز و اعلا ، يك الماس درشت زرد رنگى در سر يك جواهر بود ، پيكانى وضع است و اين الماس تاريخى است و از اين قرار است : [ 334 ] وزن الماس صد و سى ؟ ؟ ؟ قيراط و ثلث است ، تراش هندى است ، اين الماس مال
هامش
* اصل : قلف