تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
اينجا تا آنجا با كالسكه اسبى چهار ساعت راه است [ 332 ] خيلى تعريف از آنجا مىكنند ، بسيار باصفا ، خوش آب و هوا ، امپراطريس و وليعهد اطريش هم آنجا هستند . از وين به آنجا راه‌آهن هست ، در هشت ساعت مىرود . حكيم پولاك قديمى ما هم در ايشل بوده است ، امروز اينجا آمده بود ، او را ديدم . حكيم قدرى لاغر شده است ، اما زبان فارسى را با وجودى كه هجده سال است از ايران آمده است هيچ فراموش نكرده است . خلاصه راه‌آهن به راه افتاد ، ترن مخصوص امپراطور است ، بسيار بسيار ترن خوبى است ، همه به هم راه دارند ، به زمين نزديك بسيار راحت و بسيار تند مىرفت ، ساعتى ده فرسنگ راه مىرفت ، رانديم . تفصيل اين راه را در روزنامهء سابق فرنگستان نوشته‌ام از همان راه رفتم ، هشت ساعت الى وين رفتم ، هشتاد فرسنگ يا كمتر است . دو ساعت و نيم به غروب مانده رسيديم . كمل‌باخ‌يبس در وسط راه است . به اين استاسيون كه رسيديم و قدرى از آن گذشتيم رودخانهء دانوب ديده مىشود ، باز بعد از طى ده فرسنگى مفقود مىشود . خلاصه رسيديم به گار امپراطور و همه صاحب‌منصبان و غيره دم گار با لباس رسمى حاضر بودند . پايين آمده دست به امپراطور داديم . با كمال خصوصيت و مهربانى . امپراطور اشخاص معتبر را معرفى كرد ، الى آخر صف نظام رفتيم . بعد در كالسكهء روبازى من و امپراطور نشسته رانديم براى عمارت . رسيديم به كوچه‌ها كه مملو بودند از زن و مرد . همه تعارف مىكردند و ما جواب مىداديم تا رسيديم به ميدانى كه جلو عمارت است . در دو طرف ميدان دو استاتو يعنى مجسمه سواره بزرگ كه از چدن ريخته‌اند ، يكى آرشيدوك شارل است كه در وقت ناپلئون اول سردار قشون نمسه بوده است و جنگ مىكرده است ، ديگرى پرنس اوژن
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 215 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها