عمارت پياده شديم ، جمعيت زيادى در كوچه و دم تالار بودند . كل اعيان شهر از حاكم و زن حاكم و رجال معتبر و زنهاى معتبر شهر و دخترهاشان همه حاضر بودند . صندلى در بالا گذاشته بودند ، چند پله مىخورد ، پلهها را بالا رفته روى صندلى نشستيم مشرف به تالار بود . در تالار هم اعيان ، اشراف همه از زن و مرد روى صندليها نشسته يك مرتبه هم بالاى تالار و غلام گردش است . آنجا هم زنها و دخترها و غيره نشسته تماشا مىكردند .
در جلو توى تالار مرتبه پله ساختهاند ، يك دسته موزيكانچى آنجا موزيك مىزدند ، بسيار خوب مىزدند . نيم ساعتى گذشت ، بعد زن و مرد برخاستند به رقصيدن ، هر مردى دست زنى را گرفت ، رقصهاى جور به جور كاملى كردند بطورى كه در آخر عرق از پيشانى همه مىريخت . بعد از اتمام رقص حاكم شهر خانمهاى معتبر شهر را معرفى كرده ، رفتيم به منزل .
روز جمعه 4 [ رجب ] :
بايد به وينه برويم ، در ساعت هشت يعنى يك ساعت از طلوع آفتاب گذشته با كسالت از خواب برخاستم ، حاضر حركت شديم ، چون نيم ساعت به وقت مانده بود پايين آمدم . پياده با سپهسالار ، عضد الملك و غيره رفتيم كنار رودخانه گردش كرديم گرانويل و نمسهها هم بودند .
اين رودخانه خيلى صفا دارد ، كمتر همچه آب و رودخانه كسى ديده است . زن و مرد جمعيت هم جمع شده به تماشا يواشيواش راه مىرفتيم كنار آب تا خيلى راه رفتيم از كمه ايزابل امپراطريس گذشتم ، تازه ساختهاند و هتل دواطريش هم در همين كمه است .
آن طرف رودخانه در مقابل اين هتل مدرسه تازه ساختهاند .
خلاصه سوار كالسكه شديم ، رفتيم به گار ، موزيكانچى و فوج و جمعيت بود ، قدرى در صف نظامى راه رفتم ، برادر امپراطور آمده وداع كرد ، امروز مىرود به ايشل كه از