تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
خلاصه رانديم تا رسيديم . بعد از بيست دقيقه به ملبرون كه تفصيل اينجا را در روزنامهء سابق فرنگستان نوشته‌ام ، تجديد لازم ندارد ، پيشخدمتها اغلب بودند ، سرچشمه‌ها و آبها ، رفتم ، پيچها را پيچ دادند ، فواره‌هاى مصنوعى جستن كرد ، اغلب تر شدند و خيلى خنده شد . چيزى كه آن دفعه نديده بودم اين است كه در يكى از چشمه‌ها ميز سنگى ساخته‌اند ، بزرگ و دور ميز صندليهاى سنگى است ، صاحبخانه كه صندلى علىحده دارد در گوشهء ميز نتها ، در بالا دست مىنشيند ، جلو آن پيچ آبها را قرار داده‌اند ، همين كه مهمانها مىنشينند عصرانه و چاى بخورند آن شخص كه تنها مىداند عمل را پيچ را تكان مىدهد ، يك بار [ ه ] از زير مردمى كه روى صندليها نشسته‌اند آب زياد فوران مىكند ، از وسط صندلى كه همه تر مىشوند [ 330 ] و مىگريزند ، خنده مىشود ، همه اوضاع اين باغ بطورهاى مختلف اين قسم آب‌بازيهاى مخفى است كه آدم نابلد بسيار بسيار خفيف خواهد شد . خلاصه گردش زيادى كرديم ، باران شديدى باز آمد ، رفتم منزل ، در ساعت پنج بعد از ظهر به عمارت شاهزاده آرشيدوك ويكتور برادر امپراطور رفتم براى شام ، سوار كالسكه شديم ، سپهسالار ، عضد الملك پيش ما نشستند ، آجودان مخصوص ، شيخ محسن خان ، امين الملك هم بودند . عمارت از شهر خارج است و ييلاق و عمارت كشيشهاى سابق است كه در سالزبورغ حكومت و رياست داشتند ، ده سال است كه امپراطور اطريش اين عمارت و باغ را به برادرش بخشيده است ، از عمارت ما به آنجا نيم ساعت كمتر راه بود ، از جاهاى بسيار باصفا گذشتيم تا رسيديم آنجا ، پارك و باغ بسيار خوبى است . سرپله‌هاى پايين يعنى روى دست‌انداز جلو پله هر يك مرال سنگى خوابيده ساخته بودند ، از همان كشيشان ساخته شده است . شاخها اصل شاخ مرال است در سرنيزه‌هاى شاخها هر يك ، يك ستاره مطلا نصب كرده‌اند نشان بيرق و دولت آن
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 211 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها