اولم كه در واگون به حضور رسيد اسمش ژنرال « * » هبرمان بود ، موى سرش سفيد و بسيار آدم قابل باهوشى بود ، اما بنيهء بسيار خوبى داشت .
متصل باران مىآيد در سالزبورگ .
روز پنجشنبه 3 [ رجب ] :
امروز توقف شد ، در اينجا بعد از ناهار سوار كالسكه شده رفتيم به ملبورون ، سپهسالار ، عضد الملك پيش ما نشستند باران صبح خيلى مىآمد ، حالا ايستاد ، اما هوا خيلى سرد است ، از كف رودخانه سالبساخ كه از توى شهر جارى است گذشتيم ، حقيقتا عجب رودخانهايست ، معنى رودخانه و جريان آب و قشنگى و صفاى رودخانه در اين رود جمع است ، عريض ، گود ، تندآب ، اطراف سبز ، پرگل . و حسن ديگر اين رودخانه اين است كه در لب آب همهجا دست به آب مىرسد . ديگر برآمدگى و كال « * » در لب رودخانه نيست . مثل يك نهرى است كه از توى باغى بگذرد ، اما چه رودخانهء عظيمى است كه فيل نمىتواند عبور كند و به علت جريان و تندى شديد كشتى هم نمىتواند كار كند . چند پل آهنى خوب در روى رودخانه ساختهاند كه از طرفين شهر عبور مىشود و چند سال است كه اين شهر رو به آبادى و ترقى « * » گذاشته است . مهمانخانههاى تازه ، مدرسهء علوم تازه ، خانههاى ييلاقى خوب تازه زياد ساختهاند ، در لب رودخانه و خارج .
اين رودخانه قاطى به رودخانهء دانوب مىشود و منبع اين رودخانه از كوههاى تيرول است .
هامش
* اصل : ژرنال
* كال : زمين شكافته و آبكند ( ناظم الاطباء )
* اصل : طرقى