ديشب در خواب بودهايم كه از شهر اشتودگارد پايتخت مملكت ورتامبرق گذشتهايم حيف شد كه نديدم . رسيديم به مونيخ پايتخت باواريا ، پادشاه اينجا نبود ، به درياچهء كنستان سويس رفته است ، داخل گار بزرگ مسقف تاريكى شديم ، پياده شده رفتيم در اطاق ناهار خورديم ، همراهان هم ناهار خوردند ، صاحبمنصبان نظامى و شهرى بودند . بعد از ناهار سوار شديم ، رانديم ، اين شهر بسيار بسيار باصفا و قشنگ است ، كليساهاى بزرگ معتبر خوب دارد . خيابانها ، آبهاى بسيار خوب ، رودخانهء خوبى هم مىگذرد ، اسمش . . . « * »
رانديم به درياچههاى بزرگ بسيار بسيار باصفا ، رسيديم ، خيلى وسيع طولانى ، قشنگ ، اينجاها كمكم طرف دست راست كوههاى بزرگ جنگلى برفدار ديده مىشود و از كوههاى تيرول محسوب مىشود و از درههاى آن كوهها ، آبها و رودخانهها جارى است . كل صحرا و زمين مثل زمّرد است ، سبز ، خرم ، كل حاصل ديم است . اين صحراها و آباديها به تعريف نمىگنجد .
خلاصه در ساعت 6 بعد از ظهر وارد شهر سالزبورگ شديم كه در سفر سابق فرنگستان هم دو شب اينجا مانده بوديم [ 328 ] دم گار برادر امپراطور اطريش كه اسمش . . . « * » از جانب امپراطور استقبال آمده بود ايستاده بود . با گرانويل مهماندار كه در سفر سابق هم مهماندار بود و از اعاظم دربار امپراطور است با صاحبمنصبان زياد و صاحبمنصبانى كه در خدمت ما بايد باشند . يك فوج سرباز صف كشيده بودند ، موزيك زدند ، دست به شاهزاده داده الى آخر صف سرباز رفتيم ، بعد شاهزاده وداع كرده به عمارت ييلاق خود رفت و ما را براى شام فردا شب در خانهء خودش دعوت كرد .
هامش
* در اصل جاى اسم خالى است .
* در اصل جاى اسم خالى است .