كه عيشى بكنند و هم براى شأن بازار اكسپوزيسيون و تماشاى غربايى كه جمع شدهاند ، از شاهزادگان و غيره تماشايى داده باشند ، خيال خوبى بوده است . در هتلى كه ما منزل كردهايم ، چند نفر از شاهزاده و غيره تازه آمده منزل كردهاند . حليم پاشاى مصرى برادر خديو مصر يا عموى خديو است ، آرشيدوك آلبرت برادر امپراطور اطريش ، پدر پادشاه پرتغال .
روز دوشنبه 29 جمادى الثانى :
رفتيم اليزه ، با مارشال ماكماهون وداع كرديم ، از آنجا رفتيم خانهء ملكهء اسپانيول ، چون تعزيهدار بود ديدن كرديم ، ملكه الى زير پله استقبال كرد . خودش و آدمهايش همه سياه پوشيده بودند ، رفتم بالا ، قدرى صحبت شد ، مراجعت به منزل كرده ناهار خورده سوار كالسكه شدم رفتيم اكسپوزسيون را هم وداع كرديم ، از در پايين طرف قهوهخانه دوال رفتيم ، اول به ماشينهاى فرانسه رفتم . كارخانهء كاغذسازى كه كاغذ روزنامه و كتاب چاپ مىساخت رفتم . حقيقتا خيلى عجيب بود ، اگر بخواهم اينجا تفصيل اين كارخانه را بنويسم شرح مفصلى مىشود ، مختصر اين است كه يك كاغذ بسيار بد كه از كاغذ عطارى پستتر است ، در كارخانهء ديگر مىسازند ، او را آورده به حوض اول اين كارخانه مىريزند ، با اسباب بخار به هم مىزنند ، حلّ مىشود بعد كمكم به حوضهاى ديگر از لولهها و غيره مىرود آنجا هم صاف شده بهتر مىشود ، بعد همينطور اسباب به اسباب مىرود تا پايين كاغذ خشك پاكيزه بىعيب قطاعى شده بيرون مىافتد و طول حوض اول الى آخر اسبابها بيشتر از ده ذرع نبود ، بلكه پانزده ذرع .
بعد رفتم ، خيلى گشتيم ، عصر نزديك بود ، خسته هم بودم ، رفتيم تروكادرو يعنى اين طرف رودخانه ، دولت اسپانيول اطاق غريبى از بطرى شراب و عرق ساخته بودند ، خيلى چيز تماشايى بود ، هشتاد هزار بطرى عرق و شرابهاى الوان را كه براى نمونه و فروش