تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
نيم ساعت از غروب گذشته مارشال آمد به منزل ما ، با جنرال دايزاك سوار كالسكه شديم رفتيم . سپهسالار و ساير ايرانيها هم كلا آمدند ، از كوچهء ديگرى كه جمعيت نبود رفتم ، مارشال ، سپهسالار و دايزاك در كالسكهء ما كه كالسكهء خود مارشال بود نشستيم تا رسيديم به زير آرك ترينونف ، كل شهر يك پارچه آتش شده بود ، از چراغهاى گاز و الكتريسيته برقى پياده شديم ، زن مارشال هم آمد ، با دختر مارشال ، مارشال كان‌روبر هم پيدا شد ، پله‌ها را گرفتيم رفتيم بالا ، حالا مرد مىخواهد برود بالا . سيصد و بيست و پنج پله مىخورد ، پله‌هاى كوچك تنگ و متصل مىپيچد كه سر آدم گيج مىخورد و هوا هم گرم و حبس مثل چاه است ، تا شخص بالا برود . خلاصه رفتيم بالا . من سردارى خز پوشيدم ، هوا بسيار آن بالا سرد بود ، مارشال و زنها و سايرين همه در طبقهء اطاق پايين مانده بودند ، خستگى بگيرند . بعد از چند دقيقه آمدند ، چه بنويسم از چشم‌انداز و چراغان و آتشبازى و جمعيت و هياهوى مردم و صداى آوازه‌خوانها و موزيك و دهل و غيره كه هيچ همچه تماشايى در دنيا يقينا نبود . اصل مكّانيت اين آرك ترينوف طورى است كه دوازده كوچه و خيابانهاى بسيار بسيار معتبر پاريس منتهى مىشود به ميدان اين بنا . [ 324 ] همهء چراغهاى اين كوچه‌ها و جمعيتى كه ميان آنها بودند بطور عجيب به نظر مىآمدند ، خاصه از يك طرف خيابان وسيع شانزاليزه الى ميدان پلاس دلاكونكوردو از طرفى خيابان راه بادبولون . آتشبازى بادبولون اول شروع شد ، بعد آتشبازى مونت‌مرت و غيره ، بسيار بسيار آتشبازى خوبى كردند و دستجات آوازه‌خوانها با طبل و علم و موزيكان متصل دور آرك ترينويف و خيابانها در گردش بودند و مارسىيز مىخواندند ، اين آواز مارسىيز را در فرانسه هميشه در اوقات آشوب‌طلبى و اغتشاش مىخوانند ، در سلطنت ناپلئون سوم غدقن شديد بود كه اين تصنيف را نخوانند و هركس مىخواند محبوس و تنبيه مىشد . خلاصه به قدر دو ساعت در بالا مانديم و متصل راه رفته اطراف را تماشا مىكردم . سپهسالار و