تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
همهء ايرانيها هم بودند ، تماشا مىكردند تا آتشبازيها تمام شد اما جمعيت و ازدحام و دسته‌بنديها و لوطىگريها و قال مقالها همان‌طور بود ، بالاخره ما پايين آمديم ، با مارشال توى كالسكه نشسته رفتيم منزل . مردم واقعا يك حالت سفاهت و ديوانگى در اين شب پيدا كرده بودند . از دم كليساى سنت اوگوستاس كه ناپلئون 3 ساخته است و از بولوار عثمان گذشتم . اين عثمان در عهد ناپلئون 3 بيگلربيگى شهر پاريس بود . اين كوچه و خيابان را او تمام كرده به اسم او ذكر مىشود . حالا هم هست و در مجلس وكلا وكالت جزيرهء كرس را دارد و دولتخواه خانوادهء ناپلئون است . خلاصه مارشال وداع كرده از دم در هتل رفت ، ما رفتيم بالا خواستيم بخوابيم ، قال و مقال و دسته‌بنديها و صداى ترقه و موشك الى صبح كه آفتاب درآمد در كار بود و مردم شهر از صدا نيفتادند ، هرقدر به تصور شخصى بيايد امشب و امروز هرزگى و لوطىگرى و رذالت « * » كردند . معلوم است يك شهر كه پنج كرور مخلوق از غريبه و بومى دارد و عيد هم كرده‌اند و زن و مرد و بچه و جوان و پير مخلوط به هم باشند ، بىپرده و بىحجاب ، بىترس و واهمه از رئيس و احتساب چه خواهند كرد . امروز كه روز عيد بوده است ، مجسمهء مرمرى به شكل خيالى جمهورى ساخته بودند . در اكسپوزيسيون جمهورىطلبان برده بودند نصب كرده بودند . بعضى از وزراى دولت هم بوده‌اند خطبه‌ها خواندند ، اما مارشال نرفته بوده است و چندان خوش نداشته است اين قسم اعمال را [ 325 ] . بالاخره اين عيد را هرچه جويا شدم كه با اين همه خرج و تفصيل براى چه گرفته‌اند معلوم نشد ، همين‌قدر معلوم شد كه به اسم آخر ژوئن عيدى اختراع كرده‌اند محض اين
هامش
* اصل : رزالت