تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
خلاصه از جلو ميدانگاه هتل ما انواع اقسام اشخاص مىگذشتند ، جمعيت آن‌قدر بود [ 322 ] كه حساب نداشت و همه‌كس مثل ديوانه‌ها شده بودند ، بىاختيار اين طرف و آن طرف مىدويدند . دستجات زياد از محلات شهر مىآمدند مىگذشتند مىرفتند به گردش و عقب سر دستجات البته پنج هزار نفر از بيكاره‌هاى شهر مىدويدند . از مرد ، زن ، بچه و آن دستجات به اين وضع بودند . چند علم در جلو و بيرقهاى رنگارنگ آواز و تصنيف مارسىيز كه آواز جمهورى است مىخواندند و سايرين همه دست مىزدند و آنها هم مىخواندند . اغلب كلاههاى كاغذى سرشان گذاشته بودند و منگوله كلاه يك فانوس آويزان كرده بودند كه شب روشن كنند و يك دسته هم ساز و موزيك مىزدند . در جلو اينها البته صد دسته اين‌طور ديده شد كه در همهء شهر و خيابانها متفرق شده بودند و عقب سر اينها پنج هزار نفر مىدويدند . بالون زياد هوا كرده بودند . دو كالسكهء بزرگ كه در حقيقت مخصوص همچه روزهاى جشن است كالسكه نيست مثل يك كشتى بزرگى است كه عراده دارد و به چندين اسبهاى زينت كرده بسته بودند ، كالسكه‌چيان خوش‌لباس و جلو اينها دسته [ اى ] از سواره نظام و موزيك ، در خود كالسكه اول يك دسته موزيكانچى نشانده بودند كه موزيك مىزدند . كالسكهء دوم يك دسته جوانهاى آوازه‌خوان كه آواز و تصنيف مىخواندند ، عقبشان هم سواره نظام و احتساب زياد ، اين دسته كه وارد جلو مهمانخانه ما شد بطورى ازدحام شد كه جاى وحشت بود چندين نفر زير دست و پا بميرند ، قدرى ايستادند ، زدند ، خواندند ، رفتند ، به همينطور يك محشرى بود . طرف عصرى سوار كالسكه شدم كه گردش بكنم در شهر و تماشا كنيم . مهدى قلى خان ، آقا محمد على ، فسوة الممالك بودند . از دم حوض بيرون تروكادروى اكسپوزيسيون گذشتم . يعنى از شانزاليزه و غيره رفتم . آنقدر جمعيت و ازدحام و كالسكه مىآمد و مىرفت كه حساب نداشت . مردم كم‌كم ازدحام كرده سمت بادبولون مىرفتند
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 199 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها