ناپلئون سوم است كه متدرجا او فراهم آورده است و حالا هم سعى دارند بيشتر كنند و ناپلئون سوم نيز به خيال تعمير اين قصر افتاد كه حالا هم تعمير مىكنند .
[ يكشنبه 28 جمادى الثانى ] :
صبح روز يكشنبه 28 جمادى الثانى كه آخر ماه ژوئن فرنگيهاست صبح از خواب برخاستم ، هنگامه و همهمهء غريبى در شهر بود ، چندين روز بود كه به تدارك عيد امروز و امشب بودند و كوچهها و عمارات را بيرقهاى الوان هر دولت و هر علامت از جمهورى را مىزدند ، اسباب جشن و چراغان و آتشبازى درست مىكردند و عادتا هم روزهاى يكشنبه كل دكاكين و غيره بسته و عملجات و مردم مشغول گردش و عيش مىشدند ، همچه عيد و تدارك عيش بزرگ هم كه ضميمهء آن بشود ديگر معلوم است كه احدى در شهر بجز عيش و گردش كار ديگرى نخواهد داشت . كل كوچهها و خيابانها از زن و مرد ، كالسكه ، سواره ، پياده مملو بود كه راه نبود كسى تردد نمايد ، بخصوص كوچههاى معروف مثل شانزاليزه و جنگل بادبولون كه اغلب اسباب آتشبازى و چراغان در بادبولون فراهم بود ، دور درياچهها همه چراغان و بيرق و دروازههاى مصنوعى ساخته بودند ، زينت زياد داده بودند . كشتيهاى بزرگ كوچك زينت داده دستهء خوانندهها و ساززنها آن تو بودند ، مىزدند ، مىخواندند ، كل زنها رختهاى نو پوشيده زينت زياد به خود داده بودند و همه زن و مرد در هر نوع رفتار آزاد بودند ، يعنى اگر بخوانند ، برقصند ، هركار بكنند بحثى نبود . از سه ساعت به غروب مانده غدقن دولتى شده بود كه از كوچهها و خيابانهاى بزرگ معروف كالسكه و عراده بههيچوجه نگذرد و سواره نروند مگر پياده گردش كنند . اگر بناى كالسكهرانى مىشد قطعا هزار نفر بيشتر تلف مىشدند ، ليكن راه كالسكه را هم معين كرده بودند كه از كوچههاى ديگر كه جمعيت كم بود بروند ، با وجود اينها پنج شش نفر زير عراده مانده تلف شده بودند .