تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
مىكردند و همچنين الى آخر كه يك مجلس شام بسيار باادب خوب مىخوردند زياد از حد تعجب داشت . بعد بندبازى مىكردند ، از انسان بهتر ، بعد اسبهاى خيلى كوچك به قدر گوسفند بزرگ آورده ، ميمونها سوار شده اسب‌بازى و اسب‌دوانى مىكردند . بعد يك ميمون [ را ] تفنگ به دستش دادند ، بىگلوله ، سگ كوچكى را هم آموخته بودند به نشانه گذاشته ، ميمون سگ را زد ، سگ دروغى خودش را به مردن زد ، ميمونها تابوت آورده سگ را بلند كرده توى تابوت گذاشتند ، بردند . ميمونها دست مىزدند ، چپه مىزدند ، رقص مىكردند . هرچه به تصور بيايد مىكردند [ 320 ] در فصل گرماى هوا ، در شهر پاريس خيلى سگ هار پيدا مىشود . در همين روزها چند نفرى را گرفته ، معالجه هم نمىشود و مرده بودند . يك روز رفتيم به سفارتخانهء ايران . نظر آقاى وزير مختار هم چند روز بود ناخوش بسترى بود . برخاسته راه رفت ، گلودرد شديدى داشت كه طبيب نيشتر زده بود ، باغ كوچكى داشت عمارت خوبى ، زنش كه از ارامنهء اروميه و خواهر بابا خان است كه در تهران است ديده شد ، چهار پسر و يك دختر دارد . پسر بزرگتر در مدرسه بود ، باقى آنجا بودند ، به سن چهار پنج بودند . از آنجا به مگزنهاى « * » پاله رويال رفتيم ، امين الملك ، كلنل و غيره ، سياچى بودند . دور همه دكاكين را گشتم . جمعيت زيادى دور كردند ، نمىگذاشتند آدم گردش كند . قدرى جواهرات و غيره قيمت كرديم ، معدودى هم خريديم . روزى به مگزن دولوور رفتيم ، اينجا خيلى معركه دارد ، سپهسالار هم بود ، چندين طبقه و چندين دالان است و هزاران پيچ‌وخم و اطاقها و تالارها دارد كه فورا آدم نابلد گم مىشود و همه پر از متاع و اجناس است ، از هر قسم تالارهاى عالى با آينه و چهلچراغ و
هامش
*Magasinواژه فرانسه به معناى مغازه . دكان