تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
كه بچه چرا بايد اين‌قدرها پاك و تميز و باادب و خوش‌رخت و خوش‌همه‌چيز باشد . خيلى در اين فقره اهتمام دارند و بعد از آنكه فورا بحّد تميز و لياقت آموختن چيزى رسيدند ، چطور مواظب تعليم او هستند از هر علم و هر صنعت . در پارك مونسو و در چمنها و سايه‌هاى درختان بادبولون و بوت دشومون ونسن و جاهاى ديگر پدر و مادرها كه گردش در خيابانها مىكنند ، بعد از خستگى كه در روى صندلى يا نيمكت چوبى مىنشيند ، شغل مردها اين است يا روزنامه مىخوانند ، يا با همكاران خود صحبت مىدارند . زنها مشغول دوخت چيزى شده براى تفنن و با زنهاى ديگر صحبت مىكنند ، بچه‌هاشان در كمال خوشگلى و مزه و قشنگى در روى چمنها و زير سايه‌ها با همديگر متصلا مشغول بازى هستند و دايه‌ها و پرستاران اطفال مواظب دارند . بعضى كالسكه‌هاى كوچك دارند كه دايه‌ها بچه را مىرانند . بعضى گل‌بازى و آب بازى مىكنند ، اما با كمال تميزى كه موجب حيرت مىشود . بعضى حلقه‌هاى بزرگ مدور چوبى دارند كه غلت « * » مىدهند و مىدوند عقب آن . در باغ‌وحش بعضى اسبهاى خيلى كوچك ديدم كه از شوتلانه آورده‌اند ، خيلى كوچك هستند ، به قدر يك گوسفند بيشتر نيستند و اسبهاى كوچك ديگر كه از اينها قدرى بزرگتر هستند كه مىتوان سوار شد باز داشته و جايى ساخته بودند مسقف ، تويش ريگ ريخته‌اند ، بچه‌ها سوار شده مىدوانند و تعليم مىدهند . شخصى ايستاده است مواظب تعليم است . در اين روزها باز رفتم به اكسپوزيسيون ، از در تروگادرو ، اول رفتم تالار بزرگ كنسرت كه ساز مىزنند ، الى حال نديده بودم . در اول تروگادرو ساخته‌اند كه آبشار بزرگ از زير اين مىگذرد ، از قضا امروز هم مجلس ساز بود ، رفتم ، در لژ نشسته جمعيت زيادى بود ، يك دسته سازنده‌چى روبرو نشسته بود ، بسيار خوب زدند ، عمارت و تالار
هامش
* اصل : غلط