شد ، تاريخ مسيحى مطابق هجرى دويست و سى و يك سال قبل از اين است .
كيفيت اين زره و تفصيل اين است كه اين شخص معشوق ملكه بوده است ، ملكه به ديدن پادشاهان فرانسه آمده بوده است به اين عمارت ، در همينجا اين مرد با زن ديگر عشقبازى كرده ملكه بدش آمده است ، تحريك كرده بود شب او را در تحتانى همين عمارت از پشتش خنجر زده كشته بودند ، چون اين قتل در اين عمارت اتفاق افتاده است براى يادگار اين زره و شمشير را اينجا گذاشتهاند . بعد رفتم منزل .
يكشنبه 21 [ الى 27 جمادى الثانى ] :
رفتيم پاريس ، در ساعت دو بعد از ظهر يا سه همه رفتند به گار ، من ، عكاس ، فرخ خان ، سوار كالسكه شده قدرى در خيابانها گشتم ، هوا گرم و بد بود ، بعد رفتم در باغ انگليسى عمارت گردش كردم ، وقتى گذرانده براى وقت راهآهن رفتيم گار ، آنجا هم نيم ساعتى معطل شده به راه افتاديم ، باران شديدى آمد ، يك ساعت و نيم كمتر [ 312 ] طول كشيد ، به گار پاريس رسيديم سپهسالار بود ، نشستيم ، به كالسكه ، رفتم هتل ، شب را بعد از شام قدرى در شانزهليزه با امين الملك ، شاهزاده با كالسكه گردش كرديم .
روز ديگر بعد از ناهار رفتم باغ حيوانات بادبولون هوا خيلى گرم بود ، پياده راه رفتيم ، عرق كردم ، بد گذشت . حيوانات هم از قبيل مرغهاى الوان و جوربهجور ، ميمونها ، سگهاى مختلف ، فيل ، زرافه ، مرال ، شترمرغ و انواع اقسام ديگر حيوانات بود ، بجز حيوانات سبع همه چيز بود ، تماشا كرده ، گرم بود ، زود برگشتم تا از ميان پارك مونسو كه خيلى خوب چمن و گلكارى و سايه دارد گذشتم ، آبشار كوچك مصنوعى ساختهاند ، آب كمى از كوه مصنوعى مىريزد ، پياده شده قدرى آنجا تماشا كردم ، غارى داشت ، هوايش سرد بود ، بعد رفتم منزل .
در فونتنبلو يك شب به تماشاخانه رفتم ، چه تماشاخانه [ اى ] ، به قدر سر حمام كوچك