شنبه 20 [ جمادى الثانى ] :
بعد از ناهار رفتم مدرسهء توپخانه ، ژنرال سالونسون كه رئيس مدرسه و مرد پير دانايى است آمده بود هتل ، با كلنل ژامون نايبش و نايب الحكومه شهر اسمش برون ، رئيس احتساب دلاكرانژ ، من ، ژنرال ، عضد الملك توى كالسكه نشسته رفتيم . مدرسه دو مرتبه دارد كه شاگردهاى توپخانه و مهندسين درس مىخوانند . معلمين دارند و بخصوص زبان آلمان هم تحصيل مىكنند ، در حقيقت اين مدرسه محض دفاع و حملهء توپخانه است به قلعجات پروس و قالع متس « * » و استراسبورگ كه همه خيالشان اين است كه چطور اين قلعجات را مىتوان دوباره به چنگ آورد ، در پيش هر شاگرد همان اشكال قلاع متصرفى پروس بود و همان را مىكشيدند . از دور يك نفر را ميان اين شاگردان ديدم ، به نظرم فرنگى نيامد ، ژاپنى بود ، گفتم ژاپنى بيا اينجا ، همهء صاحبمنصبان و شاگردان تعجب كردند كه من چطور فهميدم اين يك نفر ژاپنى است ، آمد ، صحبت شد ، خيلى ترقى « * » كرده است و ژنرال و سايرين خيلى از على خان ، خواهرزادهء مخبر الدوله كه در اين مدرسه تحصيل كرده است تعريف كردند ، بسيار بسيار تمجيد كردند ، نقشههايى كه على خان كشيده بود آوردند ديدم ، خواستند به من بدهند گفتم به يادگار على خان همين جا نگاه داريد ، بعد پايين آمده سوار كالسكه شده رفتم براى شليك توپ ، خيلى راه رفته به يك بلندى جنگل رسيديم كه چشمانداز خوبى داشت ، توپها را آنجا گذاشته بودند ، يعنى نه براى امروز ، هميشه به يك نقطه نشانه رفته بودند كه تقريبا هفت هزار ذرع
هامش
*Metz: شهرى در فرانسه و محل جنگ قشون فرانسه ( ناپلئون سوم ) با آلمان در سال 1870 ميلادى برابر با 1287 ه . ق ( محمد حسن خان اعتماد السلطنه ، منتظم ناصرى ، به كوشش دكتر محمد اسماعيل رضوانى ، ج 3 ، ص 1920 و 1921 ) .
* اصل : طرقى