تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
رسيدند ، سواره شده از دست پير عفريت خلاص شديم . قدرى در خيابانها گشتيم ، نزديك شهر توى جنگل ميدان‌گاهى است ، منار بسيار بلندى از سنگ قديم ساخته‌اند كه فرنگيان اسم اين قسم مناره را اوبلتيك مىگويند ، مثل چهارسوست ، ده خيابان طولانى به اين ميدان‌گاه سر درمىآورد [ 310 ] معروف چنين است وقتى كه لوئى پانزدهم شاهزاده خانم لهستان را عروسى كرد . عروس را كه اينجا آوردند پادشاه فرانسه تا اين ميل استقبال كرده بود ، اسم اين شاهزاده خانم كه مارى است در يك طرف مناره كنده شده ، سمت ديگر اسم مارى آنتوانت زن لوئى شانزدهم كه جمهوريان اين زن را كشتند طرف ديگر منار اسم مارى ترز دوتريش است . بعد رفتيم رسيديم به باغ قصر دولتى ، عجب باغى است . پياده شده گردش كرديم ، باغ وسيع بسيار خوبى است ، گلكاريهاى خوب ، درختهاى نارون را كه دورتادور باغ و اطراف كاشته‌اند بسيار كهن است اما برگهاى او را طورى قيچى كرده‌اند و سرشان را به هم آورده‌اند كه طرفين درختها مثل ديوار سبز ماله‌كشيده شده است ، بسيار بسيار خوب درست كرده‌اند ، تا كسى نبيند نمىداند يعنى چه . درياچهء بزرگى در وسط باغ است . مربع ، فوارهء بزرگى در ميان ، كه همين آب كه سابقا نوشتم از ميان اين فواره مىريزد ، به حوض ، اما حوض آبش لب به لب نيست ، بعد پله مىخورد ، از دو طرف پايين مىرود . حوض است اما آبش ايستاده بىصدا و بىحركت ، مجسمه‌هاى مرمر در سر پله‌ها گذاشته‌اند . بعد خيابان بسيار طولانى كه زيرش چمن و قطار درختان قوى جنگلى كاشته‌اند و الى آخر خيابان يك درياچه بسيار طولانى عريض ساخته‌اند كه پياده رفتن الى آخر درياچه بسيار بسيار صعوبت دارد ، يعنى از دورى و مسافت راه ، قدرى گردش كرده آمديم منزل ، بوى عطر گلها در باغ خيلى پيچيده بود .