تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
سپهسالار گفت خانمها خجالت مىكشند كه رقص كنند ، گفتم ابتدا بكنند و هيچ خجالتى نكشند ، ساز زدند و از دور تالار زنها ، مردها برخاسته به نوبت مىرقصيدند ، بسياربسيار با تماشا مجلسى بود ، اما قدرى گرم بود ، آخر رويشان باز شده معركه كردند ، ملكم خان ، شيخ محسن هم با ناصر الملك ، عضد الملك و غيره آخر رسيدند . ملكم و حاجى محسن خان را هم گفتم رفتند رقصيدند ، خيلى خنده داشت . بعد برخاسته رفتم پياده به منزل . جمعيت زيادى بود ، چراغان خوب . خوابيدم ، شام خورديم . الحمد لله تعالى .

روز يكشنبه 7 [ جمادى الثانى ] :

بايد ان شاء الله تعالى به پاريس برويم . صبح برخاستيم ، رخت پوشيده مردم همين جا ناهار خوردند ، اما من توى واگون چيزى خوردم ، ترن را حكيم الممالك الى سرحد فرانسه كرايه كرده است ، در ساعت 11 فرنگى كه يك ساعت به ظهر مانده است حركت شد ، رفتيم به واگون ، به راه افتاديم ، چهار ساعت راه است الى سرحد فرانسه و آلمان ، يعنى سرحد تازه كه در جنگ آخر مقرر شد كه آن سرحد اسمش آورىكور است ، قصبهء بزرگى است ، از آنجا هزار قدمى هم پيش مىرود ، باز خاك پروس است ، آنجا به يك استاسيون مىرسد كه خاك فرانسه است ، خلاصه رانديم ، همه جا چمن ، سبزه ، گل ، جنگل ، رودخانه ، آب ، بسيار باصفاست ، اما جنگل سرو و كاج كم‌كم كمتر شده ، درختهاى ديگر است ، رسيديم . بعد از دو ساعت به كنار رود رن و شهر كهل كه سابق سرحد فرانسه و آلمان بوده است پل بسيار خوب طولانى از آهن داشت ، آن طرف رودخانه شهر و آبادى استراسبورگ « * » كه شهر بسيار معظمى است و كليساى قديم بسيار
هامش
* اصل : استرازبورغ