قصر . از منزل نيم ساعت بيشتر راه است . عضد الملك ، شاهزاده ، مليجك ، آقا محمد على ، باشى ، عكاسباشى بودند . رفتيم بالا ، يك طبقهء ديگر كه برج باريكى بود تويش پلهء چوبى تنگ بدى خيلى مىخورد تا بالا رود ، من نرفتم ، لكن به همان طبقه زير برج كه رسيديم همه جا پيدا بود ، عجب چشماندازى دارد ، طرف ما بين مغرب و شمال رودخانهء رن كه مثل مار سفيد مىپيچد پيدا و شهر و قلعه راستاد كه جزء مملكت بادنباد است پيدا بود ، از آن طرف شهر بادنباد و همهء جنگلها و هيأت زمين پيدا بود ، بسيار جاى باصفايى است ، اين قصر را خيلى قديم البته هزار سال پيشتر قبل از اين سلاطين فرنگستان ساختهاند يا خوانين . و بزرگان همين باد ساخته باشند خيلى بلند است و پله زياد مىخورد تا از زير بالا بروند و از لاى سنگها ، گلها و علفهاى خوب درآمده است ، همهء اين قلعه و قصر از سنگ است . بنيان عمارت هيچ عيبى ندارد اما خرابه است ، همين خرابه را بطور خوب ، قشنگ نگاه داشتهاند كه مردم به تماشا و سياحت بيايند ، فرنگيان هم از زن و مرد زياد بودند ، يك ساز بادى ساخته بودند ، در روزنه ديوار گذاشته بودند ، سيم از پى ساخته مثل سيم كمانچه سه سيم اين طرف ، سه سيم آن طرف ، ساز بزرگى بود ، همين كه باد مىوزيد صداى بسيار بسيار خوبى و آهنگ خوبى بسيار خوب بلند به گوش مىرسيد ، خيلى چيز خوبى بود ، بعد آمديم پايين رفتيم منزل . از راه ديگر ، خيلى باصفا . غروب رسيديم منزل .
امشب در تالار و عمارت كلوپ كه تفصيلش را سابق نوشتم مجلس بال و رقص است و چراغان است ، يك ساعت از شب رفته با كالسكه رفتم ، سپهسالار بود ، داخل مجلس شديم ، تالارها همه روشن ، [ 293 ] زن و مرد نجباى فرنگى و غيره همه جمع بودند بخصوص در تالارى كه كوچكتر بود ، دورتادور صندلى گذاشته زن زيادى ، پير و جاهل نشسته بودند مرد هم بود . پشت سر يك دسته سازندهچى بود ، ما هم رفتيم بالاى سر زنها مرتبه بالا صندلى گذاشته بودند ، نشستيم . اول مجلس قدرى به سكوت گذشت ،
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٤٣