اقسام ميوهها و گلها تربيت مىكنند ، عصرها بچههاى بسيار قشنگ بامزه خوشلباس را توى كالسكههاى دستى كوچك دايهها و دهدهها در خيابانها و چمنها به گردش مىبرند زن و دخترها و خانمها و مردها پياده و سوار كالسكه صبح و عصر در گردش هستند .
درختهاى سرو و كاج جنگلى و ساير درختها بسيار بلند و قوى سايه انداخته است [ 285 ] [ سطور داخل گيومه ذيل به صورت جداگانه در حاشيه صفحه نوشته شده است ] :
« شب 22 ربيع الثانى در منزل قراچمن آذربايجان كه روزنامه مىنوشتم سياچى ، عكاس چراغ نگاه داشته بودند . گفتم در اين صفحه احوالات اكسپوزسيون پاريس را خواهم نوشت ، ان شاء الله » . « در اين ورق احوالات بايد نوشته شود »
كوهها ، جنگل ، هوا رطوبى ، اغلب باران و تگرگ و غيره مىآيد ، آسمان صدا مىكند ، قوسقزح ديده مىشود ، اينجاها باغچه و گلكارى و درخت و باغ را به هيچوجه آبيارى نمىكنند ، از اتصال باران و رطوبت هوا هميشه تر است ، اما نه اين است كه باران متصل بيايد مثلا در بيست و چهار ساعت ممكن نيست كه دو ساعت ببارد ، بعد باز شده آفتاب مىشود صاف مىشود اما حتما هر روز باران شبنم را دارد .
جمعيت اين شهر در تابستانها به علت آمدن مردم به حمامهاى آب گرم و ييلاق به پانزده الى هجده هزار نفر مىرسد . ليكن جمعيت حقيقى اين شهر با دهات نزديك شهر بايد ده هزار نفر باشد . آب رودخانه اين شهر بسيار بد است ، رنگ آب به سرخى مىزند و تيره است ، بسيار بد آبى است چون در چمنها خارج مىشود . ليكن بعضى چشمهها دارد كه آبش گواراست .
خلاصه رفتم از رودخانه گذشته آن طرف رودخانه در حقيقت آخر شهر و خانهها كمكم بطور دهقانى مىشود ، بعد فاصله پيدا كرده به ده ليش تانتال مىرسد ، اينجا معبرى است كه تاركين دنيا يعنى دخترها مىنشينند ، بعد از اين ده مكانى است ، طرف دست راست عمارت خوب ساختهاند ، رودخانه كوچكى مىگذرد ، باران شديدى آمد ، از
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص١٣١