شد . همهچيز را به قاعده حاضر كرده بود . در گار ايلچى روس ، حاكم شهر ، زن منچيكوف و غيره حاضر بودند . رفتيم در هتل يعنى مهمانخانه موسوم به انگليس منزل كرديم و همه ملتزمين در همين هتل جا گرفتند .
امپراطور در وقتى كه با دست به مردم سلام مىداده است و دستش بلند بوده است كه تفنگ را انداختهاند به دست خيلى زخم خورده است ، اما دست حايل شده است از اينكه چهارپاره به رو و چشم بخورد ، فاصله تفنگ الى امپراطور 25 قدم بوده است .
در باغ ورشو بلبل زياد بود .
منچيكوف ديروز برلن آمده است كه به بادنباد برود . امروز از برلن ، اول پتسدام « * » ديده شد ، بعد به شهر ماكدبورغ رسيديم كه قلعه دارد و كارخانجات زياد پيش از ماكدبورغ به براندنبورغ رسيديم ، بعد به ماكدبورغ ، بعد گوتنگن ، بعد از رودخانهء وزر گذشتيم ، بعد فرانكفورت سورمن بعد دارمشتاد ، بعد هايدلبرگ ، كارلسرو ، بادن .
سهشنبه 2 جمادى الثانى :
وارد بادنباد شديم . ناهار مهمانخانه را خورده بعد رفتم حمام ، همان حمام پنج سال قبل ، باز سرد بود ، زود آب ريخته آمدم بيرون ، الحمد لله به خير گذشت .
ديشب توى واگون خواب ديدم :
« كه تازه از حرمخانه به عزم سفر فرنگستان مىروم ، همهء زنها انيس الدوله و غيره الى دم در ديوانخانه با من مىآيند ، خواجهها ، كنيزها و غيره . من رفتم پيش كنيزها ، با يكىيكى صحبت كرده كنيز جمال را پسنديدم ، پرسيدم اسمت چيست گويا گفت
هامش
* اصل : پوست دم