مهين الدوله ، بارى . . . » . « * »
بعد توى واگون برخاستم ، با حالت بد .
خلاصه آمدم منزل . بعد از نيم ساعتى سوار كالسكه شده رفتم به گشت در جنگل ، درخت اقاقياى سفيد كه پرگل بود امروز خيلى ديده شد ، اينجا هم اول گل زرد و گل محمدى و اقاقياست . در باغچهها مردم گلهاى بسيار خوب عمل آوردهاند كه در تهران هيچ ديده نشده است . قدرى در ويلاها كه عمارات ييلاقى مردمان باسليقه متمول است گردش كرديم ، يعنى از كالسكه پياده شده پياده راه رفتم به عمارت ييلاق يكى از تجار روسيه كه صاحبخانه در پطر است ، اما از خويشهاى او و بعضى اولاد او و بچهها در خانه بودند ، گردش كرديم ، بسيار عمارت باسليقه است . گلها و باغچههاى بسيار خوب داشت ، دختر صاحبخانه كه اسمش اوتيّلى بود ، بود ، قدرى پيانو زد ، اما چون بسيار جوان بود از خجالت سرخ مىشد . بعد رفتم بيرون ، صاحبخانه اسمش هوملر است كه اينجا نبود ، در ييلاق و عمارت ديگرى پياده شده گشتيم ، بسيار باصفا بود ، مالگارو نام يهودى بود ، بعد باز سوار كالسكه شده رانديم . در ييلاق يك صراف معتبرى كه خودش در پاريس بود پياده شده گردش كرديم ، خيلى باصفا بود . [ 284 ] و اسم آن صراف هوفموردت است . بعد آمديم منزل ، شب را بعد از شام رفتم پايين در دكاكين كه اسباب نفيسه خوب دارند خريد كرديم ، بعد به تالارى كه بسيار عالى و اطاقهاى متعدد دارد ، در حقيقت يك عمارت بسيار بزرگ عالى است كه سابقا قمارخانه بوده است كه در فصل تابستان از همهء فرنگستان اينجا جمع شده ، برد و باختهاى زياد از حد مىشده است .
چون اغلب بىنظمى و نزاع را شامل بوده است دولت آلمان منع كرده است كه ديگر قمار نشود . حالا اين تالار و عمارت كلوپ است يعنى شبها مردم جمع شده از هر قسم
هامش
* اصل : يك عبارت 11 كلمهاى مخالف شئون اجتماعى حذف گرديد .