سبيل و زنخ تراشيده ، موى سفيد ، آدم قابلى بود ، صحبت شد . بعد سعد الله بيك ايلچى كبير عثمانى آمد ، يك سال است كه مأمور برلن است و الى حال هم هيچ به خارجه نرفته و سفارتى نكرده بوده است . جوان است ، بسيار شخص معقول نجيبى به نظر آمد . بعد از آن دو شاهزادهء پروس كه تازه از راه رسيده بودند حضور آمدند ، يكى از آنها دختر فردريك شارل را مىخواهد عروس كند ، بسيار شاهزادهء بدگل كثيف ، بدسبيل ، بدريش ، بدقيافه ، بدلهجه چيز غريبى بود .
خلاصه بعد از آن سوار كالسكه شديم ، عضد الملك و جنرال مهماندار هم در كالسكه نشستند ، رفتيم به اكواريوم « * » كه سفر اول هم رفته ، تفصيلش را در روزنامهء سابق فرنگ نوشتهايم ، جايى است كه مرغ و ماهى ، مار و حيوانات زنده نگاه مىدارند ، تفصيل تازه نداشت ، بلكه آن دفعه به نظر خيلى بهتر از اين دفعه بود . بعد از قدرى گردش بيرون آمده سوار كالسكه شده خواستيم باغوحش برويم ، دور بود ، نرفتيم ، باز هم رفتم در نزديك مناره فتح پياده شده گشتيم . باز بالا رفتم ، درست تماشا كرديم . 14 ستون سنگ يك پارچه دارد و عمل خاتم و موزيك « * » در توى غلام گردش يعنى بالاى ديوار دور كردهاند ، بعد سوار شده رفتم منزل و يك ساعت مانده در ساعت 6 بعد از ظهر كه دو ساعت به غروب مانده باشد سوار كالسكه شده رفتم سر راهآهن براى شهر بادنباد .
رسيديم به گار ، سوار ترن شديم ، اين ترن تازه است و دولتى است . جنرال مهماندار هم سوار شد ، همه جابجا شدند ، كاستينگر « * » نمسهاى مهندس هم در برلن پيدا شد ، او
هامش
* اصل : آكاريوم
* اصل : موزيغ
* اصل : كاسترك . در سال 1294 ژنرال كاستينگر خان اتريشى به امر ناصر الدين شاه راه شوسهاى به طول 120 ميل از آمل به تهران كشيد و در يكى از منازل آن راه به تقليد شهرياران ساسانى صورت پادشاه را بر سنگ نقش كردند كه بر