هم در ترن است ، همراه مىآيد .
خلاصه به راه افتاديم ، همه جا آبادى و سبزه و چمن و گل و زراعت و باغ و جنگل بود . امروز درياچههاى متعدد بسيار باصفا ديده شد كه كشتى بخار بادى قايق و غيره كار مىكرد ، دور اين درياچهها هم آبادى و جنگل و چمن است . از شهرهاى معظم كه كارخانجات زياد داشت گذشتم و يك شهرى هم كه قلعه سخت و باستيان داشت عبور شد ، بعد اسامى شهر و غيره را مىنويسم . كالسكه در شهرها و استاسيونها ايست كرده به راه مىافتاد ، همه جا همينطور سبز و خرم ، آباد ، جنگل و زراعت بود ، تا چشم كار مىكرد و تماشا مىكرديم . تا شب شد ، شب را در واگون خوابيديم ، بسيار تند مىرفت و خيلى تكان مىداد . صبح كه برخاستم صحرا عوض شده بود ، يعنى كوه و تپههاى جنگلى ديده مىشد ، اما باز همانطور چمن و زراعت و جنگل و آبادى و خيابانهاى راست و غيره و غيره ، گل زياد ديده مىشد . علف چمنها تا شكم اسب مىرسيد و هيچ زمين خشك و سنگ ابدا ديده نمىشود . تا رسيديم به شهر هايدلبرگ كه در دره جنگلى واقع است ، از آنجا قدرى ايستاده راه كج مىشود به طرف بادنباد . بعد از چند فرسنگى به شهر كارلسرو « * » رسيديم كه پايتخت والى مملكت باد است ، خود والى به جهت واقعهء امپراطور به برلن رفته است . [ 283 ]
كارلسرو شهر بزرگ آباد خوبى است ، از آنجا به قصبه اوس و از آنجا شهر بادنباد رسيديم . در ساعت 9 بعد از نصف شب كه سه ساعت به ظهر مانده باشد حكيم الممالك كه پريشب پيش آمده بود براى آماده كردن منزل و كالسكه و غيره حاضر
هامش
اسب نشسته و دوازده نفر از امناى دربارى بر گرد او حلقه زدهاند . ر . ك . ح ، پژمان ، تاريخ پست و تلگراف و تلفن ، تهران ، چاپخانه و كتابفروشى على اكبر علمى ، بىتا ، ص 306 .
*Karlsruhe