تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
« سير نمىشود نظر بس كه لطيف منظرى » در حق اينها شيخ [ سعدى ] مرحوم گفته است خلاصه الى آخر به تماشاى آنها گذشت و الى صبح افسوسها خورده شد . بعد از اتمام برخاسته با كمال اندوه به منزل آمديم و شام خورده خوابيدم .

روز پنجشنبه 27 [ جمادى الاول ] :

صبح دير از خواب برخاستم ، در ورشو توقف شد . بعد از ناهار سوار كالسكه شده هوا خوب بود سياچى ، امين الملك پيش ما نشسته در باغ گردش شد . دو نفر از خواهرهايى [ كه ] ديشب [ در ] تماشاخانه ديده بودم ، سواره پشت كالسكهء ما افتاده اسب مىدواندند و بعد آمدند ، مثل شاطرباشيها اين‌ور آن‌ور كالسكه‌ها افتاده نزديك مىآمدند خيلى به زبان فرانسه صحبتهاى شيرين شد ، تا رفتم براى موزهء شهر . در اين شهر موزه‌اى هست كه بنايش را سلاطين قديم لهستان كرده‌اند ، از شصت هفتاد سال قبل از اين ، بعد روسها تكميل كرده‌اند از هر جنس حيوانات ينگى دنيايى ، افريق و غيره و مرغها و صدفها و ماهيها و غيره دارند كه همان حيوان مرده را مثل زنده با همان پر و پوست و هيأت ساخته‌اند ، پشت قفسه‌هاى آينه گذاشته‌اند ، خيلى گشتيم ، تماشا كرديم ، بعد سوار كالسكه شده قدرى در شهر قديم ورشو كه داخل همين شهر است اما كهنه [ است ] و كوچه‌هاى تنگ دارد گشتيم ، بعد رفتم حمام ، امين السلطان ، محقق ، امين السلطنه ، پيش از ما آنجا بودند ، لخت شديم ، حاجى حيدر شست‌وشويى كرد ، بسيار خوب حمامى است ، حمامهاى زياد تودرتو دارد ، البته صد حمام داشت ، بعد آمديم بيرون ، رخت پوشيديم ، پشت آينه شيشه كه هوا به سر حمام مىدهند پس كوچه‌اى بود ، زن گنده سگ كوچكى بغل داشت و يك پسره فقيرى ميمون كوچك بسيار
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 113 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها