تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
بعد نشستم روى صندلى . امپراطور و زن او و سايرين نشستند ، صحبت شد . زن امپراطور معلوم است پير است و خوش‌صحبت و زن باوقار بسيار استخوان‌دارى است . بعد از پنج شش دقيقه برخاستم ، باز به همان ترتيب امپراطور و صاحب‌منصبان و شاهزادگان همراه بودند الى اطاقهاى ما . امپراطور همراهى كرد ، ما را داخل اطاق كرد ، باز ايستاد ، اظهار كمال دوستى كرد ، دست داديم ، امپراطور رفت . مخفى نماند كه اطاق امپراطور و امپراطريس و غيره همه در همين يك عمارت است كه ما منزل داريم ، اما وسعت عمارت و تالارها بطورى است كه هروقت كسى بخواهد اطاق امپراطور يا ديگرى رود بايد از محله‌اى به محله‌اى برود و سپهسالار و ساير ملتزمين ركاب هم همه در بالا و پايين اين عمارت منزل دارند . خلاصه بعد از لمحه [ اى ] سوار كالسكه شدم با سپهسالار و منچيكوف ، رفتم ديدن وليعهد و زود برگشتيم به عمارت ، در ورود شليك توپ هم شد . ديگر آنچه بالاتر از آن به تصور بيايد ، امپراطور اسباب احترام و پذيرايى به عمل آورده بود كه اسباب خجالت ما مىشد . بعد از شام الكسى پسر دوم امپراطور آمد همراه ، رفتيم به تماشاخانه گران تئاتر . « * » [ 265 ] در حجره پايين پهلوى سن نشستم ، زن الكسى آنجا نشسته بود ، دست داديم ، مجلس رقص و باله بود ، باز لال‌بازى بود ، اما رقاصهاى زياد خوش‌لباس خوشگل داشت ، مىرقصيدند و در اين ضمن پرده‌هاى خوب نشان مىدادند و ساز و رقص را تغيير مىدادند . بعد وليعهد و ولادمير و زن وليعهد به همين حجره آمدند با قسطنطين ، بعد امپراطور آمد ، همه نشستند . بعد از افتادن پرده برخاستيم ، رفتيم اطاق ديگر بستنى خورديم ، امپراطور سيگارى به من داد ، كشيدم ، صحبت زيادى شد . سپهسالار و قامازوف و گراف آلدربرق كه محرم و وزير دربار امپراطور است بودند بعد
هامش
* اصل : ته‌آتر