هم سنى هم ارمنى ، اين قزاق شمس الدين لو دخلى به قزاقهاى اصلى روس ندارد . اينها آن هيأت و آن سبك نيستند [ 251 ] و مذهب آنها هم روس است .
خلاصه رانديم تا رسيديم به منزل كه آلكت است ، اينجا همانقدر اطاق و عمارت داشت كه منزل ما بود ، براى سپهسالار و غيره . بيرون چادر زده بودند ، شب سالداتها آواز خواندند ، با طبل و غيره ، خوب مىخواندند ، هواهاى اينجا سرد رطوبى است .
روز سهشنبه 11 [ جمادى الاول ] :
بايد برويم تفليس و 44 ورس راه است .
صبح برخاستم ، رخت پوشيده سوار شديم رانديم ، به قدر دو فرسنگ كمتر كه مىرانديم صحرا و جلگه بود و زمينها سبز و پرگل است ، بعد طرفين راه ماهور است ، نرم ، طرف چپ لاله زياد هم داشت ، خيلى راه همينطور دره و طرفين راه ماهور و تپه است . بعد چند پيچى خورده سرازير مىشود ، رودخانهء كر و جلگهء تفليس نمودار مىشود .
در چاپارخانه ياغلوجه اسب عوض شد ، رانديم تا رسيديم به چاپارخانه سوقانليق ، امين الملك در صحرا پياده ايستاده بود ، با قونسول ايران [ در ] تفليس و ميرزا محمد على كاشى كه اينجا رئيس يعنى صاحب اسب و گارى چاپارى است . امين الملك [ با ] لباس تمام رسمى نشان زياد بسيار شيك ايستاده بود ، كالسكه ايستاد ، قدرى صحبت شد ، بعد رانديم در سوقانليق اسب عوض شده رانديم ، امين السلطنه پيش ما نشسته بود ، قدرى كه رانديم شهر تفليس پيدا شد كه در ميان كوه و دره تپه واقع است ، تا رسيديم كنار شهر كه در سر راه فرش انداخته ، دروازه نصرت ساخته بودند ، خيلى خيلى با تشريفات ، پياده شدم ، پياده راه رفتم ، سپهسالار و غيره عقب بودند ، من بودم امين السلطنه ، سالس استاروسلسكى كه سابقا حاكم بادكوبه بود ، پنج سال پيش كه از بادكوبه عبور شد حاكم بود و آدم بسيار خوبى است ، حالا رئيس كل دفترخانه قفقاز است ، ايستاده بود با