تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
دوشان‌تپه توى درياچه بود ، جزيره شده بود ، كليسايى ساخته بودند ، چند خانوارى بود ، هزار ذرع از كناره دور تر است . اما حيف كه كشتى ندارند كه در اين درياچه سير و گشت بشود ، درياچه مرده است ، دو سه نو بسيار كوچك كثيف در ساحل ديده شد ، هوا ابر و مه شد ، مه از روى آب و كوههاى جلو برمىخاست ، « * » بسيار باصفا و مهيب بود . باران هم آمد ، كوهها و زمين سبز و پرگل است ، اما حالا مثل زمستان بود ، سرما و برف خيلى بود ، در وسط تابستان اينجاها خيلى ييلاق و چراگاه حيوانات و گوسفند است ، كوهها همه بىسنگ و حاصل ديم هم مىكارند ، نزديك غروب بود كه از كنار درياچه مىرانديم ، هوا تاريك و مه بود ، يك ساعت به غروب مانده بود ، به منزل هم خيلى راه است ، كالسكه‌هاى عقبى هم خيلى عقب مانده بودند پيدا نبودند تا رسيديم به ده چوپوق‌لو كه در آخر اين درياچه واقع است . در دامنهء كوه همه ارمنىنشين است ، نزاع ايران و روس در سر همين مراتع و اين ده برخاسته است . خلاصه از چوپوق‌لو سربالا رفتم ، ماليده و كم ، رسيديم به چاپارخانه و ده سيمنوفسقايا ، پياده شده رفتم توى اطاق ، سپهسالار ، منچيكوف هم عقب بودند ، جنرالى « * » با كلاه خود و لباس تمام رسمى دم كالسكه آمده [ به ] زبان روسى عبارتى گفت هيچ نفهميدم و راپورت داد ، بعد معلوم شد چاف‌جاواتز كه اصلش گرجى است حاكم ايالت اليزابت‌پل است ، يعنى گنجه و قراباغ [ 249 ] ، شكى ، شماخى و غيره و خودش در گنجه مىنشينند . اينجا خاك ايروان تمام و اول خاك اين است . خلاصه سوار شده رانديم از اينجا همه جا سرازير رفتيم هوا مه شديدى بود جايى
هامش
* اصل : برمىخواست * اصل : جرانالى