ديده نمىشد . مگر طرفين راه از ده قدم و معلوم مىشد كه اول جنگل است ، كمكم درخت پيدا مىشد ، اين راه راه عجيبى بود ، حيف كه مه بود و غروب هم شده بود و الا خيلى تماشا داشت . بسيار بسيار بسيار سرازير بايد رفت و راه را بسيار خوب پيچپيچ ساختهاند كه در اين سرازيرى تند كالسكه در كمال تندى و راحتى و بىخطر مىرود ، به قدر كوه البرز سرازيرى داشت اما همه جنگل بود و خاك كوهش هم نرم بود .
خلاصه هى رفتيم ، نرسيديم ، هى رفتيم ، تمامى نداشت تا تاريك شد و مهتاب ابردار بدى هم بود ، قدرى روشن بود ، درختها را مىديدم ، شكوفهء زيادى از سيب و به ، امرود ، آلبالو بود ، كنار رودخانه بود . پايين دره كه رسيديم رودخانه تشكيل يافت كه به قدر بيست سنگ آب داشت ، همه جا از كنار رودخانه راه ساختهاند تا رسيديم به ده گلاونو ، كه ارمنىنشين است خيال كرديم منزل است ، خير منزل پايينتر است ، باز رانديم تا نيم فرسنگ ديگر رسيديم به منزل كه دليجان است ، عمارت ييلاقى جنرال كافتاروتز كه اينجا ساخته است منزل ما بود ، بسيار عمارت خوبى بود ، شام خوبى دادند ، پيانو بزرگى توى اطاق بود ، كله مرالى را با شاخ درست كرده گذاشته بودند ، خيلى سر بزرگى بود و شاخ بسيار بزرگ قلاجّهاى « * » غريب داشت ، گفتند اين جنگلها مرال دارد و همين جا زدهاند ، چون بسيار خسته بودم زود خوابيدم .
روز دوشنبه 10 [ جمادى الاول ] :
بايد به منزل آلكت برويم ، صد و پنج ورس راه است ، صبح زود برخاستم ، حاكم ايروان از اينجا مرخص شد رفت ، سوار شديم ، رانديم ، همه جا سراپايين و از دره مىرفتم . رودخانه دليجان دست چپ بود ، درهاى بود عريض ، طرفين راه كوههاى بلند
هامش
* قلاج : باز ( فرهنگ معين ) .