تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
خرجهاى گزاف راه شوسه ساخته‌اند ، راه پيچ‌پيچى را كالسكه بالا رفت ، به راحتى ، خوب ساخته بودند و از آن بالا منظر خوبى داشت به شهر ايروان كه همه در زير پا بود ، بسيار چشم‌انداز خوبى داشت ، كوههاى آقرى و سرحدات عثمانى و غيره در جلو شهر زير پا ، بسيار عالمى دارد اما نه براى مسافر چاپارى ، بلكه شخص بايد كه مجبور به حركت نباشد و آن بالا نشسته با دوربين خوب اطراف را نگاه كند و « غنيمت بداند نداشتن و كسى ديدن را » در كوههاى آقرىداغ كه به زبان اروپ آرارات مىگويند . خلاصه با تأسف رانديم رو به شمال ، همه جا سربالا و كم‌كم هوا سرد و ييلاق مىشد و كوههاى طرفين راه و تپه‌ها سبز و خرم بود و انواع گلها داشت . تا اينكه بعد از مسافتى كه سربالا رفتم قدرى سرازير شديم تا به چاپارخانه ايلار رسيديم . راه شوسه ، اينجاها كم‌كم خراب و ضايع شده پول دولت را خورده راه بد ساخته‌اند ، گل بود ، اسبها به زحمت عبور مىكردند ، دهاتى كه از ايروان تا ايلار ديده شد از اين قرار است : اول گنه‌گير است ، ده ارمنى و روس‌نشين است . [ 247 ] اينجا در حقيقت اردوى روسها بود ، از سرباز و مريض ، عراده و سربازهايى كه در جنگ اسقاط شده بودند همه را اينجا آورده چادر در صحرا و غيره زده معالجه مىكردند . اسب كالسكه سياچى اينجا مرده بود ، كالسكه‌هاى عقب دير رسيدند . بعد رانديم تا رسيديم به فونستانق آنجا هم اسب عوض كردند ، هوا بسيار سرد شد . از چاپارخانه ايلار قدرى كه آمديم طرف دست راست دهى بود كوك‌چشمه و دهات ديگر هم از دور نمايان بود ، با كوههاى برفى بسيار ييلاق تا رسيديم به دهى كه اهل آنجا همه روس هستند و طايفه مالاكن هستند . از شهر ايروان تا مالاكن همه‌جا سربالا مىآمديم ، از مالاكن به قدر يك فرسنگ كه گذشتيم سربالا بود تا چاپارخانه فونستانق پيدا شد . الى چاپارخانه همه جا سرازير مىآمديم اسب كالسكه سياچى اينجا مرده بود . خلاصه از چاپارخانه ماليده به‌طور كمى سربالا آمديم ، به قدر يك فرسنگ و نيم كه رانديم باز راه سرازير شده و در كوههاى طرف دست چپ