جنگل مانند درخت داشت ، از فونستانق كه گذشتيم در طرف دست چپ به دهى رسيديم كه كاكس نام داشت و در درهاى واقع بود و رودخانه زنگى كه به ايروان مىرود از ميان اين ده مىگذشت و با درهء گودى مىرود پايين كه آب هيچ پيدا نيست يعنى در ده آب پيدا بود . بعد از ده به دره مىافتاد و از كاكس كه مىگذرى قدرى درختهاى جنگلى بيشتر مىشود . تا چاپارخانه اول صنيع الدوله در كالسكه ما نشست ، بعد تا چاپارخانه آختى شاهزاده پيش ما بود . از آنجا الى منزل سياچى بود .
خلاصه رانديم تا به آختى رسيديم . آنجا ناهار خورديم بعد سوار شده باز رانديم تا به يلىنوفسيقايا رسيديم . اينجا اول درياچه گوگچهييلاق است ، اسب عوض كردند ، اين دهات روسى مىنشينند ، بواسطهء هواى رطوبى و غيره زمينها گل است بطورى توى ده كثيف است و گل كه انسان از غذا خوردن مىافتد درياچه گوگچهييلاق اينجا اولش بود ، از آختى سياچى پيش ما نشسته بود . [ 248 ]
خلاصه درياچه طرف دست راست افتاده ، راه طرف چپ . همه جا از لب درياچه مىرفت ، هرچه مىرويم سربالا است و راه شوسه است اما گاهى خراب و گل بود ، اما بغلبر درياچه را خوب ساختهاند . خيلى به راحتى كالسكه مىرود ، درياچه بسيار باصفا بود ، آب صاف كبود رنگ موج كم . عرض درياچه كم است ، اما طولش خيلى است ، آبش شيرين است . ماهى قزلآلاى « * » بزرگ دارد ، موج كمى داشت ، دورتادورش كوه است ، كوه برفدار غير برفدار و دورش طورى است كه مىشود چادر زد ، اردو زد ، وسعت دارد ، اما نه همه دورش همين سمت راه و بعضى جاها وسعت دارد ، باقى كوهها تيز آمده الى كناره درياچه از همه طرف از كوهها چشمههاى زياد جارى است ، رو به درياچه ، يكى دو رودخانه هم ديدم كه به درياچه مىريخت ، يك كوه كوچك سبزى به قدر كوه
هامش
* اصل : قزللالا