ما ساخته و مىخواندند به آواز خوب ، ما هم زير سايهبان مىرفتيم همه هم از روس ، ايرانى و غيره پياده مىآمدند ، مردم هم از بالا و پايين تماشا مىكردند ، خيلى خنده داشت يك فوج هم ايستاده بود ، قزاق زيادى بود . خلاصه وارد حياط جنب كليسا شديم همهجا در زمين فرش انداخته و گل چيده بودند . گل ياس شيروانى تازه باز شده بود ، خيلى آورده توى راهروها چيده بودند . خليفهء اعظم اوچكليسا آمد در حياط ايستاد ، نطقى كرد ، همان اصفهانى ديروزى ترجمه كرد ، خليفه خيلى گردنكلفت و ريشسفيد است ، دست ما را گرفته از پلهها بالا برده رفتيم در اطاق خوبى نشستيم اسمش گاورك است ، از اسلامبول اينجا آمده رئيس تمام ارامنه است . تركى اسلامبولى بسيار خوب حرف مىزد ، سپهسالار او را در اسلامبول مىشناخت . نعل سر بالنچاق [ ؟ ] شمشير من توى درشكه افتاده گم شده است ، ته شمشير صنيع الدوله هم گم شده بود ، سر شمشيرش پيدا بود ، با تخته ته شمشير . بعد از قدرى استراحت خليفه آمد ، به اتفاق رفتيم پايين ، كليسا در وسط واقع ، دور ديوار است و حجراتنشين كشيشان و راهبان است . گنبد كليسا خيلى بزرگ و بلند است و از سنگ ساختهاند ، بسيار قديم است ، هزار و چهارصد سال پيش از اين [ 244 ] از بناهاى جرجيس پيغمبر است ، توى كليسا پرده و اشكال كار قديم از اشكال حضرت عيسى و حوارّيون دارد ، اما چندان نقاشى معتبر خوبى نيست . بعضى جاهاى توى گنبد هم سفيدكارى است ، محرابهاى نماز و جاى عبادتگاه متعدد است . با پرده و روپوشهاى نقرهدوزى . پشت اين گنبد كه چسبيده به همين باشد از درى رفتم تو ، خليفه مىگفت اينجاها را من تازه ساختهام . دو گنبد بود ، سفيد شده از گچ ، بعضى اسبابهاى كليسا را آنجا گذاشته بودند ، پشت شيشهها از قبيل عصاهاى خلفاى سابق كه هر خليفه يك عصاى خلافت بايد داشته باشد ، بعد از مردن نگاه مىدارند . عصاى زيادى بود ، از هر جور « بلند » كلفت ، رنگارنگ ، طرح به طرح ، قريب صد عصا بود و همچنين تاجهاى خلفا كه در وقت اعياد و روزهاى رسمى سر
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٦٨