پياده شدم ، سپهسالار توى كالسكه با من نشسته بود پياده رفتم ، بازار بدى بود ، سقفش تيرپوش كثيف ، دكاكين و امتعه معمولى داشت ، صد قدمى كه رفتيم بازار تمام شده داخل محوطه شديم كه اشجار نارونهاى كهن و غيره داشت ، دورش حجرات دارد . مدرسه است . فرش كشيده بودند . همه جا سالدات ، قراول ايستاده بود ، علماى ايروان كه اسامى بعضى از اين قرار است دو صفه ايستاده بودند :
- ملا خليل قاضى و صدر مجلس شريعتخانه
- ملا عباسقلى
- ملا محمد باقر
- حاجى ملا احمد واعظ
- حاجى شيخ رضاى واعظ
- آخوند ملا مهدى
- ملا صادق
- ملا حسين
به همه التفات شد ، رفتم توى مسجد ايستادم ، اين مسجد را حسينعلى خان حاكم ايروان پدر محمد خان ساخته است . خطيب رفت بالاى منبر ، خطبه خواند ، به اسم ما ، خيلى جمعيت از زن و مرد ايرانى بالاى بامها بودند ، هر جور آدم بود ، برگشتيم ، همانطور آمده سوار كالسكه شدم ، سپهسالار پيش ما نشست ، رانديم عقب سر هم پيشخدمتها و غيره مىآمدند . بجز محقق ، موچول خان ، مليجك ، حاجى حيدر ، ناصر الملك همه بودند .
رانديم از دم قلعه حسين خان سردار كه دست چپ واقع است گذشتم ، قلعه قديم ايروان همين جاست ، ديوارهاى كلفت مرتفع دارد ، بسيار مستحكم ، با بروج ، اما حالا خراب است ، عمارت حسين خان و اندرون بيرونى مسجد و جاى ساخلو ، جاى نوكر و
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: ناصر الدين شاه قاجار
ص٦٥