عمارت حاكم كه در آخر شهر و منزل ما بود غير از اينها ديگر هيچ ندارد ده كند « * » سولقان خيلى بهتر و آبادتر از اينجاست . دختر و زنهاى ارمنى و مسلمان خيلى خيلى خوشگل داشت ، بسيار خوب بودند . عمارت حاكم جاى خوبى است ، به طرز فرنگستان عمارت ساختهاند ، باغى در جلو دارد ، اما خيابانها همه گل است ، نمىشود راه رفت . جمعيت اين شهر به چهار هزار نفر نمىرسد ، فوج ساخلو اينجا با لباس خوب و صاحبمنصبان و حاكم اينجا صف كشيده دم در عمارت بودند ، كالسكههاى عقبىها هم به سلامت رسيدند ، اما همه ترسيده بودند . امشب بارهاى روسها نرسيده بود ، شام را بسيار دير دادند .
كسانى كه در اين سفر فرنگستان همراه هستند از اين قرار است :
سپهسالار ، عضد الملك ، ناصر الملك ، امين السلطان ، امين السلطنه ، آجودان مخصوص ، فرخ خان ، صنيع الدوله ، محقق ، مهديقلى خان ، جعفر قلى خان ، باشى ، شاهزاده ، « * » ناظم خلوت ، حاجى حيدر ، موچول خان ، طولوزون ، آقا محمد على ، حكيم الممالك ، مليجك ، حاجى حسن ، آدم سپهسالار ، آدم عضد الملك ، آدم عكاس ، آدم امين السلطنه [ 238 ]
روز پنجشنبه 6 [ جمادى الاول ] :
بايد برويم باش نوراشين كه يكى از دهات محال شرور ايروان است 55 ورس روسى راه است ، هر هفت ورس يك فرسنگ است ، هشت فرسنگ چيزى بالا راه است ، ناهار را نخجوان خورديم ، هواى خوب بود ، سوار كالسكه شده رانديم . مهديقلى خان در كالسكه پيش ما نشست ، تيمور پاشا از جلفا اينجا آمده است كه ايروان آمده از آنجا به ماكو برود ، همه جا الى منزل اين هشت فرسنگ را همراه كالسكه چاپارى دواندوان آمد
هامش
* كن
* منظور ناصر الدين شاه از شاهزاده ، سلطان حسين ميرزا جلال الدوله پسر ظل السلطان است .