تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
و بعضى اطلاعات از كوه و صحرا مىداد ، بسيار مفيد شد براى روزنامه و پسر جوانى هم دارد . آن بيچاره هم همه جا اسب مىتاخت ، مىآمد . خلاصه رانديم ، قدرى كه رفتيم دست چپ رودخانه ارس بسيار نزديك شد ، به مسافت يك فرسنگ كمتر همه جا از همين قدر مسافت راه مىرفتم ، آن طرف ارس از محال قره قوينلوى خالصه خوى و خاك و املاك ماكوست . صحرا امروز چندان پرگل و خوب نبود . دست راست همه جا كوه است ، اول كوههاى خشك پست . پشت اين كوهها كوههاى بزرگ برف‌دار پيدا بود كه كوه قپان معروف است . اين طرفش خاك نخجوان است ، آن طرف خاك قراباغ « * » است ، 18 ورس كه دو فرسنگ نيم مىشود ، هيچ آبادى در طرفين راه ديده نشد . راه كالسكه هم گاهى گل بود ، گاهى خشك . تا رسيديم به بيوك‌دوز ، چاپارخانه است ، ايستاديم ، اسبها را عوض كردند . رانديم ، نيم فرسنگى كه رفتم به دهى رسيديم اسمش خوج بود ، ملك اولاد احسان خان است ، اسمعيل خان و كلبعلى خان ، ده كوچكى بود ، بعد از آن در دامنهء كوه دست راست هم دو ده پيدا شد تا رسيديم به چاپارخانه قيوراق كه ده بزرگى است ، آنجا پياده رفتم اطاق ، اسبها را عوض كردند ، نماز كردم ، كوه آقرى از اين طرف دست چپ پيدا مىشود ، اگرچه ابر داشت درست پيدا نبود ، اما قدرى از دامنه‌اش پيدا بود ، بسيار كوه بزرگى است ، دامنهء وسيعى بزرگى دارد [ 239 ] . دور دامنه آقرى دو دفعه قطرش از دماوند بيشتر است . اين كوه دو قله مخروطى دارد به هم چسبيده و نزديك اين طرف آقرى كوچك مىگويند كه تماما دورش خاك ايران است . قلهء « * » آقرى بزرگ و طرف شمال مغربش خاك روس است ، طرف جنوبش هم كه خاك بايزيد عثمانى بود حالا در تصرف روس است . از اينجا تا معبر
هامش
* اصل : غراباغ * اصل : قلعه
روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 60 | ناصر الدين شاه قاجار / فاطمه قاضيها