تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر دوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
داشت ، اما ريش عجيبى بود ، كوسه ريش پهن بود ، زبان روس هم مىدانست . خلاصه ، نزديك شهر يعنى نيم فرسنگ مانده رودخانه ديدم ، دست چپ كه آب گل‌آلود زيادى دارد ، گمان نمىكردم كه بايد به اين آب زد ، ديدم كالسكه ايستاد . سپهسالار ، پرنس ، عضد الملك آمدند كه بايد به اين رودخانه زد ، تعجب كردم كه هيچ سابقه نداشت ، قدرى متحير ماندم ، خيلى خيلى آب تند تيز بدى بود ، معروف است به رودخانه نخجوان ، تعجب است كه چرا اينجا پل نساخته‌اند . خلاصه ، پرنس گفت كالسكه كه نشسته‌ايد سنگين است و آب مىرود تويش ، بايد به كالسكه سرباز و سبك نشست . پياده شدم ، رفتم به آن كالسكه ، درشكه كوچك نجسى بود ، سه اسب مفلوك هم بسته بودند ، سواره‌هاى كنگرلو زدند به آب ، آب الى پشت كون اسبشان مىزد ، جلو آب را گرفتند ، پياده‌هاى نخجوانى هم اين‌ور آن‌ور درشكه را گرفته و پشت درشكه پر شده‌اند ، متصل قال مقال مىكنند ، حالا مانده است كالسكه را بخوابانند ، سپهسالار هم جلو من ايستاده است ، توى كالسكه صاحب‌منصبان روسى هم با سواره قزاق و غيره توى آب ، پشت سر ، پيش‌رو ، معركه بود ، زديم به آب ، بسيار بسيار بسيار احتياط داشت ، خدا رحم كرد ، هيچ همچه خطرى نمىشود ، مثل اين بود كه آدم كالسكه را به دريا بزند [ 237 ] تمامى هم نداشت چند شقه بود ، خلاصه هرطور بود سلامت جستيم ، الحمد لله تعالى با همان درشكه ، سپهسالار هم همان‌طور ايستاده بود ، تند رانديم به شهر ، دو ساعت و نيم به غروب مانده رسيديم . شهر بسيار كثيف و كوچه‌ها لجن دارد ، متعفن ، هزار و پانصد خانه مىشود ، نصف ارمنى ، نصف مسلمان است ، دو آثار خرابه از خيلى قديم در گوشه يعنى چسبيده به شهر بود ، مسجد بوده است ، گويا در استيلاى اسلام اعراب ساخته باشند يك كليساى خوب روسها ساخته‌اند ، يك كلوپ يعنى مهمانخانه مانند چيزى هم ساخته‌اند . چند عمارت ديگرى كه ديوانخانه و غيره باشد ديده شد . با