يارقند و ختن كه هنوز آزادى داشتند سخت متحد گرديد . ولى همين كه اين سه دولت ضميمهء امپراطورى چين شد خقند هم از طرف دشمن شرقى مورد تهديد و تصرف واقع گرديد و ناچار برعليه بخارا اسلحه بدست گرفت و جنگى كه در موقع توقف من در آسياى ميانه جريان داشت و بيداد ميكرد دنبالهء نزاعى بود كه بين خان « محمد على » و رقيبش « امير نصر اللّه » درگرفته بود .
بعقيدهء خقنديها محمد عليخان بزرگترين پادشاه عصر جديد است . در حينى كه سرحدات خود را بسط ميداد و باعث ترقى داخلى خانات ميشد و به اين ترتيب شكوه و جلال گذشته را احياء ميكرد در عينحال حس حسادت و طمع همسايهء نابكار و بدخواه خود امير نصر اللّه را هم برميانگيخت و ازينكه با خيوه دشمن سرسخت بخارا اتحاد دوستانه بسته بود امير بيش از هرچيز رنجيده خاطر شده بود . بعلاوه چون از عمو و رقيب امير كه براى نجات خود به خقند پناه برده بود پذيرائى شايان نموده است ديگر هيچ جاى آشتى باقى نمانده بود . از اينها گذشته مهماننوازىاى هم كه از « كاپيتن كونولى » نموده مزيد بر علت شده بود رويهمرفته موجبات نفاق و اختلاف كم نبود و هر روز احتمال اختلاف ميان دو پادشاه شديدتر ميشد .
محمد على كه در سال 1839 روسها را در « شهيدان » « 1 » شكست داد ، يقين داشت نتيجهء اين عداوت متقابل بشدت بروز خواهد كرد لذا براى پيشدستى در نزديكى « اوراتپه » از مرزهاى بخارا تجاوز كرد و « ديزاق » و سمرقند را مورد تهديد قرار داد .
ولى امير پس از تحريكات بىنتيجه با قواى بيشترى كه سيصد نفر چريك جديد تربيت شده هم تحت فرماندهى رئيسشان موسوم به عبد الصمد خان جزو آن بود بر - عليه او قيام كرد و محمد على صلاح را در عقبنشينى تشخيص داد . نصر اللّه « اوراتپه »
هامش
( 1 ) - خقنديها درين باب حكايت ميكنند كه يكدسته قوى قزاق از ساحل راست « جاكسارتس » حركت كرده پس از دور زدن شهر « حضرت تركستانا » بهسمت تاشكند پيشروى كرده بود . در بين راه از طرف مردم خقند غافلگير شد و پس از دادن تلفات بىشمار متفرق گرديد .