مأمور جزء زيردست خود دارند كه درعينحال ميرغضب رسمى هم ميباشند . اين عده كه سى و دو نفرند در تمام شهر گشت ميزنند و هركس را كه جرأت كند از نيم بعد از نصف شب پا به خيابان بگذارد توقيف مينمايند . مخصوصا مأموريت دارند از كسانى كه با شكستن در محوطهاى مرتكب دزدى ميشوند جلوگيرى نمايند و مواظب موضوعات عشقى كه با آن شدت اسلام آن را نهى كرده است باشند . و بدا به حال عاشق كاميابى كه در حين جرم مشهود گير بيفتد .
2
حاجت به گفتن نيست كه خان خيوه اختيار جان و مال زيردستان خود را دارد و با داشتن عنوان « مالك روى زمين » مانند رئيس خانواده در تمام كشور اعمال قدرت مىكند . و همانطورى كه رئيس خانواده اگر دلش بخواهد گوش به حرف يكنفر غلام ميدهد همانطور هم ممكن است خان از نظريهء يكنفر وزير پيروى كند . از آن گذشته در اجراء هر نوع هوس و سوءاستفادهاى كه بخواهد از اقتدار استبدادى خود بكند به هيچ مانعى برنميخورد مگر به ارادهء علما به شرط اينكه مردم در رأس خود مرد عالم بىنقصى كه قبول عامه پيدا كرده داشته باشند . در آنصورت است كه شاه از چنين شخصى ميترسد و ملاحظه دارد . تقريبا تمام حكومتهاى آسيائى بر همين پايه استوارند . ولى مسئوليت را نبايد فقط متوجه نقص تشكيلات سياسى و عدم وجود حمايت قانون دانست . نه ، هيچ كشور و هيچ زمان بطور مطلق فاقد وسايل نظرى براى حفظ تعادل اجحافات استبدادى نبوده است منتها در مقابل عدم وجود شهامت فردى بىاثر مانده است . و موقعى كه فساد اخلاق عمومى مانند مشرق زمين به جائى رسيده است كه تصور هرگونه حقطلبى و احساسات عالى را از ميان برده است آنوقت ستمديدگان هم با ظلم و فشار همداستان شدهاند .
در رأس تشكيلات خيوه كه اصلش مغولى است شخص خان يا « پادشاه » قرار