« دوتاره » « 1 » گاهى پيدا مىشود و اشعار « قرقلو » و « امان ملا » يا « مخدوم قلى » حماسه سراى ملى ، كه هموطنانش مقام او را تا اولوهيت بالا بردهاند ، براى آنها تكرار مىكند . او تركمنى بوده از اهل گوكلان كه مقام قدوسى داشته و تقريبا هشتاد سال قبل از دنيا رفته است . در آن تاريخ جنگ داخلى بين يموت و گوكلان بيداد ميكرد و اگر بتوان بقول قزل آخوند اعتماد كرد روح بافتوت آن شاعر نتوانسته بود منظرهء آن جنگهاى برادركش را ببيند و تحمل بكند كه زن و بچهء همنژاد خود را بدون مراعات خون مشتركى كه در عروقشان جارى بود گرفته و بمعرض فروش درآورند .
در شرح حال مخدوم قلى كه كموبيش بافسانههائى آلوده شده او را مرد فوق - العادهاى معرفى كردهاند كه بدون ديدن خيوه و بخارا در اثر يك الهام غيبى به تمام كتب علوم احاطه پيدا كرده است . و روزى سوار اسب خوابش برده و در عالم رؤيا مىبيند كه او را به مكه در انجمنى كه از پيغمبر و خلفاى اولى تشكيل شده است منتقل كردهاند . درحالىكه از شدت حيا دچار حيرت شده است نگاه محجوبانهاى به آن جمع خجسته ميندازد و يك مرتبه پيشواى تركمنها « عمر » را مشاهده مىكند كه به او امر ميدهد پيش بيايد . او اطاعت مىكند و علاوه بر دعاى خير ضربهء سبكى هم از پيغمبر بر پيشانى دريافت ميدارد كه فورا از خواب بيدارش مىكند . ازين لحظه ببعد اشعار لطيف و دلپذير از لبان او جارى شد و تركمنها مدت مديدى نوشتههاى او را در رديف اولين تراوشات مخيله بشرى البته بعد از قرآن قرار داده بودند . ازين گذشته مجموعهء اشعار مخدومقلى داراى جنبهء خاصى است بدين معنى كه : اولا نمونهء كاملى از لهجهء خالص تركمنى را بدست ميدهد . ثانيا در نوشتههايش يك قاعده و نظم محكمى وجود دارد كه در ساير محصولات ادبى شرق بندرت ديده مىشود
هامش
( 1 ) - آلت موسيقى كه دو سيم دارد و از اسم آن به آسانى « گيتار » خودمان را مجسم ميكنيم .